مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

این روزها
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا ،تنهایی نامه

من از گذشت کردن خسته شدم .

من از نادیده گرفتن وخودم را به خری زدن خسته

 شدم .

من از اینکه همیشه فکر آسایش دیگران را کردم

 خسته شدم .

من می خوام یکمی مغرور شوم .

ای خدا  من چرا نمی تونم یکمی اذیت کنم

خیلی خستم


آموزش دستشویی رفتن
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شادی نامه ،کودکی نامه

نمی دانم شما تا حالا این جمله را شنیدین  که مردم برای پیامبر خداهم حرف در می آورند .

از آن جایی که بنده حقیر صبح ها شاغل هستم ومهربان جون  (کودک خردسال من)  به مهدکودک می رود فرصت پیش نیامده بود که من وظیفه مادری ام را درمورد آموزش دستشویی رفتن انجام بدهم وبه همین سبب بااین که مهربان جون فقط 2 سال و5 ماه داره هرکجا می رفتم هرکس  متلکی به من می گفت:آخ

از قبیل اینکه چقدر تنبلی ، بچه اذیت می شود ، خیلی دیر شده ، وخلاصه من هم فکر کردم واقعا چرا تا حالا من این کار مهم را آموزش ندادم خلاصه به مهدکودک مهربان خانم وعده پاداشی عظیم را دادم ولی هیچ کس دلسوز تر از مادر نیست از خود راضی

خلاصه چند روز پیش  به آقای شوهر گفتم من باید این امر خطیر (اموزش دستشویی رفتن )را  به اتمام برسانم تا عذاب وجدان این تنبلی رهایم کند.

برای همین این هفته در منزل ماندیم ومهربان خانم هم که هوش سرشاری دارد ظرف مدت 5 روز این کار را یاد گرفت البته کار خیلی سختیه ولی من از روش های نوینی استفاده کردم .نیشخند

مثلا چند روز اول توی دستشویی باهم آواز می خواندیم .ولی مهربان جون باز هم برای رفتن به دستشویی هبچ اشتیاقی نداشت .من فکر کردم به جای ابراز عجز باید یک فکری کنم برای همین نقاشی روی کاشی ها را امتحان کردم که خیلی هم موثر بود ومهربان برای اینکه با ماژیک روی کاشی ها نقاشی کند مشتاق دستشویی رفتن بود .

شاید شما فکر کنید خوب گفتن این موضوع برای شما چه دلیلی دارد 

ولی نکات ریزی هست: یول

١- شما باید خیلی از مادرتون ممنون باشید چون برای بزرگ شدن شما وآموزش ساده ترین چیزها خیلی زحمت کشیده.فرشته

 
٢-  همیشه راه های تازه ایی هست که ما امتحان نکردیم ولی بهترین راه ها برای موفقیت ماست .تشویق


٣- حرف مردم خیلی بدهچشم

۴- ومهم تر از همه اینکه شما متوجه شوید که من چقدر ایده های خوبی دارم .قهقهه


خیلی خوشحالم که به مهربان این کار را آموزش دادم بدون اینکه اذیت شود یا من رفتار بدیداشته باشم .

 حالا شما از مادرتان سئوال کنید این کار را چطور به شما آموزش داده اند.

 


حوض های عمیق نقاشی
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا

واسه کاشی کاری هات دلواپسم
واسه حوض های عمیق نقاشی
واسه آینه کاری ها ، طاق های نور
واسه گنجشکک های اشی مشی

..........................

این روزها زمستان سرد و بی بارانی است من برای فردای گرما نگران نیستم .
برای دانه های چمن ها برای سبزه هایی که زیر خاک به انتظار باران آرمیده اند دلواپسم برای رودهای پرآب دیروز وبی آب امروز دلهره دارم ...
خدایا تو به سردی ما خشم مگیر ، به بی خیالی و چشمهای بسته ما خرده نگیر ما آدمک های برفی پارسالیم آفتابی بتابان وما را آب کن تا در عمق سبزه های خفته جاری شویم 

 رها ، بارانی ، روان .... 


برای آقای شوهرعزیز
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،من وآقای شوهر

غصه می خواهد تو را بیازارد     
من مجالش نخواهم داد  

 
غم می خواهد در دلت لانه کند
من رخصتش نخواهم داد
 
در آغوشم سر پناهی گرم ومهربان بنا خواهم کرد 
وتو را آنگونه در بر خواهم گرفت که سخت ترین طوفان ها وبلندترین فریادها تو را گزندی نرساند

..........................


این روزها خسته ایی ، خسته ام

وتنها عشق و دلبستگی من وتو راه فرار ما از این رنج هاست

...........................

تو یه رویای قشنگی توی خواب هر شب من
تو یه آه سینه سوزی توی گرمای تب من
تو یه فریاد بلندی تو سکوت بی کسی هام
تو یه عشقی که بریدی منو از دلبستگی هام 

.........................................

بی ر بط :

هنوزهم  همان سه نقطه های نا گفتنی است


سه نقطه های حرف های من
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: تنهایی نامه


به قول دوستی همه حرف های  ما در  سه نقطه ها

 ست.و چه رنج آوره وقتی همه حرف ها را در سه

 نقطه جا می دهی.  

 
......................................

 

حالا سه نقطه های حرف مرا پر کنید

 

......................................

 

 

انتخابا ...  و ... و یارانـ... و مردم ... و وطنـ ....خلاصه

 

 

سه نقطه

 

.....................................

 


 چرا  این قدر برای این مردم ناراحتم وغصه نداشته

هایشان را می خورم این قدر ناراحتم که چیزی به غیر

 از  ...  به ذهنم نرسید تا برای شما بنویسم فقط

خواستم مثل یک دوست با شما دردودل کنم .

 

.....................................

 

بی ربط:

 

صدای ساز پسر همسایه توی خونه ما هم می یاد این آقا

پسر همسایه ما ساز می زنه و آواز سنتی می خونه صدای

 بدی نداره چشمکولی خیلی عالی ساز می زنه ...

.....................................................................

درد گاندی را در صدای نسلی که صبورانه میسوزد بخوانید

http://farzandane-pars69.persianblog.ir/post/48/