مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

من و یه گوشه خلوت
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: تنهایی نامه

وقتی می خوام از فکر های آزاردهنده فرار کنم یه گوشه خلوت پیدامی کنم ، یه کتاب برمی دارم وفقط می خونمش گاهی هیچی ازش نمی فهمم ولی می خونمش بعد از چندصفحه حالم بهتر می شه

خستم ... غمگینم...تنهام...

فکر کنم غیر قابل تحمل شدم


بارون درخت نشین اثر ایتالو کالوینو
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: کتاب نامه ،نویسندگان

چگونه می توان هم از مردم گریخت وهم از ایشان وبرایشان

زندگی کرد؟


چگونه می توان هم به زندگی آدمیان وقراردادهای دیرینه آن

پشت پازد وهم برای آنان ، وبه کمک خودشان زندگی نو ونظم

نوینی راجستجو کرد ؟

بارون روندو به این پرسش ها پاسخ می دهد .پاسخی نه با وعظ

ونظریه پردازی که باخود زندگی اش ، با شیوه زیستنش می

آموزد که برای آدم همه چیز شدنی است تنها به این شرط که

بخواهد وبهایش را بپردازد .

 

بارون درخت نشین اثر ایتالو کالوینو ترجمه مهدی سحابی رمانی

است که موضوعات متنوعی را مطرح می سازد اما به نظر من

 خط مشی اصلی داستان دعوت به اندیشیدن وهدایت چگونه

زندگی کردن است البته بدون اینکه خواننده دچار دلزدگی

وخستگی شود .


بارون درخت نشین زندگی مردی است به نام کوزیمو که در سن

 12 سالگی به علت اختلاف سلیقه با خانواده اش به بالای

درخت پناه می برد .

در ابتدا این کار برای کوزیمو تنها از روی تفریح وسرگرمی است

 اما پس مدتی کوزیمو در می یابد که تحقق آرزوها وآرمان هایش

 بالای درخت آسان تر است .

ایتالو کالوینو نویسنده زبردست دانا والبته نجیبی است که کلمات

 را به بهترین صورت ممکن در بهترین جای جمله قرار می دهد

 وجمله هارا در جای مناسب ادامه می دهد ویا کوتاه می کند.

او با مهارت عقایدونظریه های خود را بیان می کند بدون اینکه از

طرف یکی از شخصیت های داستان باشدبه عنوان مثال در

جایی  می گوید:


بسیار دیده شده است که مردمانی که برای آرمانی نه چندان

روشن ومشخص مبارزه می کنند مجبورندبرای جبران گنگی

وسستی انگیزه هایشان ظاهری بسیار جدی به خود به دهند.

 واین نظریه متعلق به هیچ یک از شخصیت های داستان نیست

بلکه خود کالوینو آن را برای ما می گوید کالوینو آزادی کوزیمو را

بالای درخت محدود نمی کندبلکه کوزیمو کتاب می خواند ، کار

می کند ،برحسب نیاز درآمد کسب می کند ،غذای لذیذ می خورد

،لباس فاخر می پوشد وحتی میل جنسی خودش را نشان می

دهد وکالوینو همه این ها را با حوصله برای خواننده توضیح می

 دهد.

نویسنده شخصیت های جدیدی را وارد داستان می کند آن هارا

معرفی می کند اما کوزیمو فقط نیمه پرلیوان را می بیند

او همه انسان ها نیک سرشت ودست یافتنی هستند.

 کالوینو از نظریه های روسو و ولتر ودیدرو و... سخن می گوید، از

فرقه های مختلف در اروپا به ویژه در ایتالیا می نویسد، از انقلاب

 فرانسه تا کشورگشایی های ناپلئون پیش می رودووقایع را به

 زیبایی توصیف می کند.


پایان داستان بسیار تاثیر گذاراست من با خواندن پایان داستان

،شازده کوچولو اثر آنتوان دوسن‌تگزوپه‌ری در نظرم آمد اگر چه

نمی توان این شخصیت ها با هم مقایسه کرد اما به نظر من

کوزیمو وشازده کوچولو  در پایان مانند هم خواننده را ترک می

کنند هردو آن گونه پایان می یابند که زندگی کرده بودند.

 به نظر من ایتالو کالوینو شاهکار قلم خود را در فصل پایانی به

رخ همگان می کشد .

.....................................................

 همه ما گاهی دچار آشفتگی ، خستگی وتنهایی می شویم

ومن فکر می کنم کتاب راهی است به سوی دوباره شدن

درصورتی که بارون درخت نشین را مطالعه نکرده اید از لذت آن

بی نصیب نباشید به شما اطمینان می دهم از خواندن بارون

درخت  نشین اثر ایتالو کالوینو پشیمان نخواهید شد   .


 


درروز معلم یاد دکتر شریعتی گرامی باد
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: نویسندگان

برای روز معلم دلم می خواهد به بهترین معلم خودم تبریک بگم ..

                                    دکتر علی شریعتی
کسی که پس از پرواز به ابدیت هم معلمی می کند .
دکتر شریعتی مسلمانی را به من آموخت وعلی را به من معرفی کرد.
وعشق را یادآوری نمود.
وچقدر مظلوم واقع شد .
دکتر علی شریعتی کسی است که هنوزاندیشه اش پویا است .
                                                                   درود بر اندیشه دکتر شریعتی
 

بارالها

برای همسایه ای که نان مرا ربود نان،

برای دوستی که قلب مرا شکست مهربانی،

برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش

و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق

می طلبم.

دکتر علی شریعتی  


شاید یادداشتی بر نوشته فرید صلواتی باشد
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: آزادی نامه

بیماری بی خیالی

هفته قبل آقای فرید صلواتی پستی رادروبلاگ گذاشتند .با عنوان(سوسن خانم ...)متن زیبایی بود ومن برعکس بعضی خوانندگان این پست اصلا اعتقادندارم که نویسنده دچار نا امیدی شده یا تنوع سلیقه هارا درنظر نگرفته است .

برعکس من معتقدم موسیقی باید یکی از مهمترین مشغولیات فکری ما باشد زیرا که موسیقی یکی از ارکان مهم فرهنگ است واگر فرهنگ سازی از اهداف اصلی ماباشد نباید از چنین مسئله ایی به سادگی گذرکرد .
به نظر می رسد موسیقی کاذبی که در حال  حاضر درایران فراگیر شده اهدافی بزرگتر  را دنبال می کند .
موسیقی که نجابت کلام را از بین می برد مانند اعتیاد مضر است .
همان طور که اعتیادفرد مبتلا رااز دغدغه های محیط اطراف دورمی کند به نظر من هرآنچه ذهن رادر جهت توهم زایی وبی خیالی سوق دهد خطر آفرین است .
به نظر می رسد همان طور که اعتیاد وموسیقی کاذب جامعه را تهدید می کند تلویزیون هم درهمین راه است  در سال های اخیر اکثر برنامه های تلویزیونی هم تنها انعکاس دهنده غم ها وافسردگی ها شده اند گویی در این جا نه اتفاق خوبی می افتد نه کسی کار خوبی انجام می دهد  وهمه این ها تاثیر ناخودآگاهی براندیشه مادارد.
امیدوارم درنظر بگیرید که یک فرد معتاد ،یک فرد افسرده  وناامید وغمگین ویا حتی کسی که به خوشگذرانی کاذب انس گرفته برای هیچ کس هیچ خطری ندارد .بی خیال محیط اطراف تنها توهمی از زندگی است .
شاید بهتر است ماهم گاهی خودمان را فیلتر کنیم مبادا که به این بیماری فراگیر مبتلا شویم ... بیماری بی خیالی         


خـــــــــــدای من
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا ،عشق نامه ،شادی نامه

کجای دلم توراگم کردم که حالا برای پیدا کردنت باید رو به آسمان زار بزنم.


 ای خدای مهربان من
غصه هام تو را از من گرفتند!

 
برگشتم !
قبولم کن !


بازم به من لبخند بزن
دستهای مرا بگیر
..........

چه زود راضی شدی !
چه خوب می بخشی
خیلی دوستت دارم

خدا

لطفا پست (سوسن خانم..)رادروبلاگ آقای فرید صلواتی بخوانید

http://faridsalavati.persianblog.ir/post/17/


آرامش فیــروزه ایی
ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شادی نامه


دلخوشی های من

از آن جایی که به تمنای لقمه نانی به دیاری دیگر مهاجرت کرده ایم ... تنهایی نیز میهمان من است و این تنهایی دست در گردن من کمر به جانم بسته است...
دوری از خانواده ، دوری از محفل دوستان و دلتنگی هایی که سزاوار شهر من است طاقت مرابریده ......
 
    هنگامی که خاطری رنجیده ودلی پرسوز داشتم به نقش جهان پناه می بردم و کاشی های فیروزه ایی مسجد شیخ لطف اله چشمان مرا به روشنی خویش می گشود .
طره های فیروزه ایی مرا به حال خویش رها نمی کرد دلم راشاد و ذهنم راپربارمی ساخت.
گویی گرمای نفس استاد کاشی کار هنوز بر این مسجد دمیده می شود. و این دم نوازش گر روح من است.

برای من ، رنگ فیروزه کاشی ها رویایی دست یافتنی است.
وبلندای گنبد اشاره ایی رو به آسمان هفتم ...


چشمانتان را به تصاویری  از مسجد شیخ لطف اله دعوت می کنم وامیدوارم شما را
تا آرامش فیروزه ایی همراهی کند....


  

امیدوارم پست (چند تامطلب قشنگ ) از وبلاگ صدای بی صدا رابخوانید

http://divarbdivar.persianblog.ir/post/36/