مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

بازی
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شادی نامه

سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه ؟
یکی از دوستان وبلاگر ما در مورد ژن های انسان ها مخصوصا آقایون تحقیقاتی صورت دادند که با پشتکار دنبال اثبات این فرضیه بودند وجالبه که بالاخره با استناد به نظریات علمی این فرضیه را ثابت کردند مثلا ایشان معتقدند :
شنیدن صدای پاشنه 7 سانتی کفش یک خانم موجب می شود که تصویر ذهنی برای آقایی که این صدا را می شنود ایجاد شود واین تصویر ذهنی موجب می شود که اون آقا بلافاصله سرش را برگردانه ..واین موضوع هم هیچ ربطی به نکته های اخلاقی آقایون نداره بلکه یک روند طبیعی است.
جالبه نه ؟
 راستش من اول زیاد قبول نکردم ولی طبق تحقیقات بعدی شخص خودم ، این موضع برای من هم جالب شد.

....................................................
حالا بیاید یک بازی اینترنتی در این زمینه انجام بدیم من با چند تا از دوستان این بازی را شروع کردیم وخیلی جالب وخنده داره
بازی با این سئوال شروع می شود


تصویر ذهنی شما از من (مهربان )چیه ؟
به عبارتی شما از نوشته های من چه تصوری از ظاهر من ویا رفتار من در ذهنتان ایجاد کردید ؟

............................................................
قابل ذکر است نظرات خصوصی به هیچ وجه عمومی نمی شوند
من هم خیلی با جنبه هستم پس راحت نظرتون را بگیناز خود راضی

بازی قشنگیه چون آدم خودش را در آینه دیگران می بینه

................................................

از این به بعد قسمتی به پست های من اضافه می شوند با عنوان بی ربط:
 به گفته صدا وسیمای ملــــــــــی شهرام امیری آزاد شده      

 


زندگی من
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: من وآقای شوهر

من واقعا آدم غمگینی نیستم معمولا زیاد می خندم وبا صدای بلند می خندم اما مشکل من از وقتی شروع شد که با محیط جدید زندگی ام دست دوستی ندادم.من اینجا دوستی ندارم وحتی گویش محلی را متوجه نمی شوم وهمه این ها من را تنها وخسته می کند .
اما در عین حال دوست ندارم مثل بعضی از خانوم ها غرغر کنم وبا این کار همسرم را از خانه گریزان شود وهمین امر سبب شد که درد دلم را کمتر به همسرم بگویم واین کار تنهایی من را دوچندان می کند  .
 .........................................................

دیروز خیلی غافلگیر شدم فکر می کنم ساعت 6 بعد از ظهر در حالی که با بی حوصلگی دروغ های بزرگ  تلویزیون را می شنیدم خیلی غیر منتظره همسرم وارد خانه شد .
از ان جایی که این ساعت از عصر اوج شلوغی کانون است فکر کردم شاید به چیزی احتیاج داره یا چیزی را فراموش کرده بنابراین پرسیدم :
چی را فراموش کردی ؟
با مهربانی گفت : هیچی
من نگاهش کردم وهمسرم مهربان تر ودلنشین تر ادامه داد : فکر کردم خسته ایی  وشاید اگر با هم کمی قدم بزنیم تنوع خوبی باشد .
حتی از شنیدنش  خوشحال شدم.
همسرم ادامه داد : من وتو و مهربان قدم می زنیم هرچی که دوست داری...
وما رفتیم پارک همان جایی که من خیلی دوست دارم من وهمسرم دست های کوچک مهربان را گرفتیم وقدم زدیم ومهربان باصدای بلند آواز می خواند وما از صدای لطیف وکودکانه اش لذت می بردیم ...
 مهربان تاب بازی می کرد رها وکودکانه ...
وبسیار دلنشین است بازی کودکانه که از سر شوق است وخوشبختی
..........................................................
 
از همسرم ممنونم که درمهم ترین ساعات کاربه من فکر کرد وبرای خنده من تلاش کرد و ممنونم که به همه قول هایی که اول آشنایی مان به من داد عمل می کند .

.........................................................
 
وقتی همه باهم مهربان باشیم زندگی زیباتر می شود وچه دلپذیر است  رها وکودکانه دنبال عشق دویدن ...

امیدوارم هیچ یک از ما ارزشمندی های زندگی مان را فراموش نکنیم وارزش انسان به چیزهایی است که برایش مهم است .        

از دوستان عزیزم معذرت خواهی می کنم اگر با موضوعات گلیشه ای وبلاگ خسته می شوند من تجربیات شخصی ام را می نویسم تا شاید زندگی یک نفر دیگر هم مثل من شیرین شود . اگر چه دوست دارم در مورد این تعطیلات آخر هم چیزی بنویسم ولی چه کنم که من مادرم ویک نفر به مراقبت من نیازمند ساکت


دلتنگی های من
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

شاید گریه  حالم را بهتر کنه 


....گفت آنکه یافت می​نشود آنم آرزوست
ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: نویسندگان

بنمای رُخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قندِ فراوانم آرزوست

 

ای آفتاب حُسن بُرون آ دَمی زِ اَبر

کان چهره ی مُشعشع تابانم آرزوست

 

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

 

گفتی زِ ناز بیش مَرنجان مرا بُرو

آن گفتنت که بیش مَرنجانم آرزوست

 

وآن دَفع گفتنت که بُرو شَه به خانه نیست

وآن ناز و باز و تُندی دَربانم آرزوست

 

در دست هر که هست زِ خوبی قراضه​هاست

آن معدن مَلاحت و آن کانم آرزوست

 

این نان و آب چرخ چو سیل​ است بی​وفا

من ماهیم نهنگم عَمانم آرزوست

 

یعقوب وار وا اسفاها هَمی​ زَنَم

دیدار خوبِ یوسفِ کنعانم آرزوست

 

والله که شهر بی​تو مرا حَبس می​شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

 

زِین هَمرهان سُست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دَستانم آرزوست

 

جانم مَلول گشت زِ فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

 

زِین خلق پُرشکایت گریان شدم مَلول

آن​های هوی و نَعره مَستانم آرزوست

 

گویاترم زِ بُلبل اما زِ رَشک عام

مُهرست بر دهانم و اَفغانم آرزوست

 

دِی شیخ با چراغ هَمی​گشت گردِ شهر

کَز دیو و دَد مَلولم و انسانم آرزوست

 

گفتند یافت می​نشود جُسته​ایم ما

گفت آنکه یافت می​نشود آنم آرزوست

 

هر چند مُفلسم نپذیرم عقیق خُرد

کان عقیق نادر ارزانم آرزوست

 

پنهان زِ دیده​ها و همه دیده​ها از اوست

آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

 

خود کار من گذشت زِ هر آرزو و آز

از کان و از مکان پِی اَرکانم آرزوست

 

گوشم شنید قصه ایمان و مَست شد

کُو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

 

یک دست جام باده و یک دست جَعدِ یار

رقصی چُنین میانه ی میدانم آرزوست

 

می​گوید آن رُباب که مُردم زِ انتظار

دست و کنار و زَخمه ی عثمانم آرزوست

 

من هم رُباب عشقم و عشقم ربابی​ست

وآن لطف​های زَخمه ی رحمانم آرزوست

 

باقی این غزل را ای مُطرب ظریف

زِین سان هَمی​شُمار که زِین سانم آرزوست

 

بنمای شمس مفخر تبریز رُو زِ شَرق

من هُدهُدم حضورِ سُلیمانم آرزوست

 

 

مولانا

 

 

 

 

امیدوارم از پست زیبای آقای امیر ثابت قدم لذت ببرید

گاهی ما به این موضوعات توجه نداریم ولی مطمئنم قلب نا آرام  ما با خواندن این کلمات آرام می گیرد .

http://www.sabetq.blogfa.com/post-2793.aspx

 


تولدت مبارک عزیزم
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،شادی نامه ،کودکی نامه

نامه ایی به مهربان

............................................


سلام مهربان عزیزم
 
تولدت مبارک
 
فردا تو دوساله می شوی واین یعنی بهترین لحظه زندگی من...
امیدوارم سال های بسیار زندگی پر شور وشادی را داشته باشی .درکنار کسانی که تو را دوست دارند وانسانیت را می دانند.
چند روزی است هرچه سعی می کنم برایت بنویسم قلم مرا یاری نمی کند .
چرا ؟
نمی دانم...
درحالی که دلم می خواست نکته های جالبی را برایت بنویسم ، کلمات زیبایی که تو به شیرینی بیان می کنی ، دلم می خواست از اوضاع ایران برایت بنویسم ...
زیرا که خاطرات یکی از صادقانه ترین بخش های تاریخ است ولی ترجیح می دهم همه این ها در دفتر (برای مهربان )ثبت شود. خوب اینم از نشانه های مادر شدن است که وقتی انسان بچه دار می شود به زندگی حریص تر می شود .


عزیزم


کودکی هایت را دوست دارم وقتی به چشمان من خیره می شوی من به عمق وجودم می رسم به آنجا که هرگز حدس نمی زدم .
ما نام مهربان را برایت انتخاب کردیم وامیدواریم این نام صفت بارز تو باشد زیرا که در مهربانی همه نیکی ها هست مانند خداوند که مهـــــــــــــــــــربان است پس ظلم نمی کند ودوستدارانش را می ستاید وبه دشمنانش رحم می کند .
پس امیدوارم توهم روح خدایی خود را دریابی وچون او مهربان باشی.
امیدوارم هیچ گاه به بیماری ویروسی بی خیالی دچار نشوی زیرا که یکی از خطرناکترین بیماری هاست وامیدوارم هیچ گاه توقع نداشته باشی دیگران حق تو را بدهند زیرا که حق گرفتنی است

 


......................................
دفتر مهربان نام دفتری است که من برای دخترم تهیه کرده ام ودر این دفتر همه نوشته ها به صورت نامه نوشته می شوند وهر موضوعی را شامل می شود مخصوصا ثبت وتوضیح  وقایع.
نوشتن نامه برای دختر دوساله خیلی لذت بخشهماچ


......................................
واین هم شعر مورد علاقه من از فریدون مشیری عزیز که در ابتدای دفتر مهربان نوشته ام ....


من دل به زیبایی به‌خوبی می‌سپارم، دینم این است
من مهربانی را ستایش می‌کنم، آیینم این است
من رنج ها را باصبوری می پذیرم
من زندگی را دوست دارم
انسان و باران و چمن را می‌ستایم
انسان و باران و چمن را می‌سرایم
در این گذر گاه
بگذار خود را گم کنم در عشق در عشق
بگذاراز این ره بگذرم بادوست بادوست
 

واین مهربان جونه منه که خیلی شبیه منهاز خود راضی


حکایت من
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: دل نامه

حکایت منم شده حکایت اون پسر جوانی که روبروی یک مدرسه دخترانه در جوی می افتد وبرای اینکه ضایع نشه تا خونشون شنا می کنه

 

ببخشید ولی من اینو نگفتم شما بخندین ها می خواستم بدونید توی جوی آب هم می شه شنا کرد

لبخند