مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

ماه رمضان و چند دعای زیبا از دکتر علی شریعتی
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا

سلام
امیدوارم روزهای پرباری را سپری کنید


..................................................


ماه رمضان
 به نظر من این ماه همه ما را از روزمرگی دورمی کند حتی کسانی که روزدار نیستند ومجبورند یواشکی غذا بخورند چشمک
این ماه اگر چه سختی های روزه داری را ایجاد می کند ولی در دل ها صداقت خاصی حکم فرما می شود.
احساس می کنم در این ماه خدا به ما نزدیک تر است ولبخند زنان دعاهای ما را مستجاب می کند.
نمی دانم شاید این حس از کودکی با من رشد کرده ولی من دوست  دارم این حس با من باشد .
......................................................


خدایا اگر صدای من را می شنوی وقصد داری لبخند زنان دعای من را هم مستجاب کنی لطفا :
ذهن پویا ، دلی آرام وجسمی سلامت را به ما عطاکن.
وآرزو ی صبر وآزادی دارم برای همه انسان هایی که  بهای اندیشیدن را می پردازند.


.......................................................


واما یادی از دکترعلی شریعتی :


ای کاش خدا از تو بگیرد
هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد

خدایا !
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.

خدایا
مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است ، وقاحتش از یاد رفته و بیماریی شده است از فرط عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید، مصون دار تا: به رعایت مصلحت ، حقیقت را ذبح شرعی نکنم.

.....................................................

بی ربط :

ژان ژاک روسو:

«من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم»

نظر شما در مورد این جمله روسو چیه؟

 


حسنی نگو یه دسته گل / ترو تمیز وتپل مپل
ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: کودکی نامه ،شادی نامه

سلام

امیدوارم حال همه دوستان خوب باشد

خردسال که بودم بهترین داستان از نظر من داستان حسنی  وحمام رفتنش بود.از داستان ونقاشی زیبایش بسیار لذت می بردم  و هنوز هم یکی از کتاب های کتابخانه من کتاب حسنی نگو یه دسته گل است.

داستان حسنی نگو یه دسته گل و شازده کوچولو کتاب هایی بودند که بر من تاثیر فراوان داشتندو همیشه آرامش و شوق کودکانه ایی را برای من به ارمغان آورده اند.

توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود  


حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو

موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

نه فلفلی نه قلقلی
نه مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود

تنها روی سه پایه
نشسته بود تو سایه

باباش می‌گفت:
حسنی میای بریم حموم؟
نه نمیام نه نمیام

سرتو می‌خوای اصلاح کنی؟
نه نمی‌خوام نه نمی‌خوام

کره الاغ کدخدا
یورتمه می‌رفت تو کوچه‌ها

الاغه چرا یورتمه می‌ری؟

دارم می‌رم بار ببرم
دیرم شده عجله دارم

الاغ خوب و نازنین
سر در هوا سم بر زمین
یالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
یک کمی به من سواری می‌دی؟

نه که نمی‌دم
چرا نمی‌دی؟

واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم

اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه!

غاز پرید تو استخر
تو اردکی یا غازی؟

من غاز خوش زبان
میای بریم به بازی؟

نه جانم
چرا نمیای؟

واسه اینکه من
صبح تا غروب
میون آب کنار جو
مشغول کار شستشو

اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

در وا شد و یه جوجه
دوید و اومد تو کوچه

جیک جیک کنان
گردش زنان
اومدو اومد پیش حسنی

جوجه کوچولو
کوچول موچولو
میای با من بازی کنی؟

مادرش اومد قدقدقدا
برو خونتون تو رو به خدا

جوجه‌ی ریزه میزه
ببین چقد تمیزه؟

اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

حسنی با چشم گریون
پا شد و اومد تو میدون:

آی فلفلی آی قلقلی
میاین با من بازی کنین؟

نه که نمیایم
چرا نمیاین؟

فلفلی گفت:
من و داداشم و بابام و عموم
هفته‌ای دو بار می‌ریم حموم

اما تو چی؟
قلقلی گفت: نگاش کنین

موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

حسنی دوید پیش باباش

حسنی میای بریم حموم؟
میام میام

سرتو می‌خوای اصلاح کنی؟
میخوام میخوام

حسنی نگو یه دسته گل
تر و تمیز و تپل مپل

الاغ و خروس و جوجه غاز و ببعی
با فلفلی با قلقلی با مرغ زرد کاکلی
حلقه زدن دور حسن

الاغه می‌گفت:
اگه کاری نداری بریم الاغ سواری

خروسه می گفت:
قوقولی قوقو قوقولی قوقو
هر چی میخوای فوری بگو

مرغه می‌گفت:
حسنی برو تو کوچه
بازی بکن با جوجه

غاز می‌گفت:
حسنی بیا با همدیگه بریم شنا

توی ده شلمرود
حسنی دیگه تنها نبود

 


زنده‌یاد منوچهر احترامی

....................................................

بی ربط :

فیلترینگ نصیب دهخدا هم شد

 loghatnaameh.com

 


مثل بچه ها شدیم؟ یا خیلی خیلی بزرگ شدیم؟
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: نویسندگان

 مثل بچه ها شدیم دل به اسباب بازی هامان بستیم وفارغ از محیط

اطراف بازی طولانی را شروع کرده ایم .

این قدر دور خودمان را درهم برهم کردیم که هیچ چیز سر جای خودش

 نیست .

 خیلی بزرگ شدیم ، نه خنده ها از ته دل ، نه اشک ها بی بهانه

 سرازیر ...

مثل بچه ها  .خونه ی بهتر ، اتومبیل بهتر، اسباب بازی های بهتر

آرزوهای دوران کودکی را فراموش کردیم

آرزوی من چی بود ؟

آرزوی تو چی بود ؟

..............................................................

چی می می نویسم برای شما ؟

معذرت می خوام وقتتون را گرفتم

...............................................................

بی ربط:

پنجاه هزاز فرانک از دارایی خود را به فقرا می بخشم.
میل دارم که جسد مرابا تابوت گدایان به قبرستان برند.
از دعا وطلب مغفرت کلیساها بیزارم.
می خواهم که مردم مرا دعا کنند.
به خداوند ایمان دارم.


روز جمعه 22 مه 1885، ویکتور هوگو از دنیا و آرزوها وآلام آن چشم فروبست.
وصیت نامه اش پنج سطر بیشتر نبود.


برگرفته از اشعار منتخب ویکتور هوگو ترجمه نصراله فلسفی انتشارات بنگاه ترجمه ونشر کتاب تهران 1354

 

 

 


اعتقادات وآرزوها
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا

سلام ...


راستش من به بعضی چیزها اعتقاد ندارم به بعضی چیزها اعتقاد دارم ولی بعضی از اون اعتقادات با اعتقادات بقیه متفاوته ..

چرا ؟

چون پدر من این طوری فکر می کنه و حدس می زنم من هم به بابام رفتم.
مثلا من به چشم ونظر اعتقاد ندارم بعضی ها خیلی واسم دلیل ومدرک آوردند ولی من نمی تونم باور کنم .
چون با قانون /قادر مطلق خداست/ جور در نمی یاد .
البته موضوع بحث من مباحث اعتقادی نیست . چون اعتقادات خیلی حساس هستند ونباید به راحتی به اعتقادات کسی تلنگر زد.
بنابراین دوست ندارم در این چند خط به کسی توهین شود یا کسی مورد تمسخر ناخواسته قرار بگیره .
در مورد امام زمان من  اعتقاد دارم که حضرت مهدی به همراه مسیح ظهور خواهد کرد و چقدر دلم می خواد تا من جوان هستم این اتفاق بیافتد و من ببینم بر سر ظالمان چه می آید .

واقعا زیباست فکر کنید حتی اگر یک روز همه انسان ها پاک ومهربان باشند اون یک روز چه روز زیبا ولذت بخشی است.

ولی من تا حالا جمکران نرفتم .واقعا فلسفه جمکران چیه ؟
یا مثلا چرا مردم مشکلاتشون را روی کاغذ می نویسند وبه آب می اندازند ...خدا که در دل ماست ...

به هر حال من در این روز آرزویی دارم که در این روزها زیاد شنیدیم ..
خودتون حدس بزنید دیگه ... من کمی ترسو تشریف دارم ...خجالت


یا حجه ابن الحسن       

 ... ظلم و ....  

......................................................................

بی ربط :

سه نقطه


دام تزویر مکن چون دگران قرآن را (حافظ)
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا

سلام ...

امیدوارم حال همه دوستان خوب باشد

..................................................


روز جمعه بعد از مدت ها تلویزیون نگاه کردم .از قضا پخش  مراسمی  به مناسبت روز های  اخیر بود .


واقعا خجالت آوره چهار تا مرد شکم گنده روی سن ایستاده بودند وبا تمام توان فریاد می زدند ویک عده آدم بیکار ونادان هم برای این  ...ها ،به قول خودشون کف مرتب می زدند.

 

واقعا که تاسف برانگیزه رفتارهای نامناسب را در قالب دین داری بروز دادن  . زیبایی هر کاری ویا هر حرفی به حرمتی است که ایجاد می کند آیا واقعا حرمت مسلمانی و دوستی با نیکان  وامامان با شعرهایی که در این مراسم ها  خوانده می شود هم خوانی دارد.(قربون چشمهای قشنگت برم / قربون ابروهای  کهکشونیت برم )آخ

به خدا مسلمانی به این حرف ها و به این کارها نیست .
واقعا رنج آوره مسخره کردن همه باورها ، شکستن همه اعتقادات واز بین بردن حرمت همه چیز...
بدتر از همه اینکه این کارها راهی شده برای پول در آوردن خیلی از خانم ها و آقایانی که متاسفانه از خدا وپیغمبر هم سواستفاده می کنند.
ومن واقعا متاسفم که  این رفتارها وشعرهای نامناسب را از رســــــــانه ملـــــــــــــی  شنیدم ودیدم .

.................................................

بی ربط :

 Die Love parade   رژه عشق