مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

این روزها
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عشق نامه ،کودکی نامه

وقتی مهربان مرا در آغوش می گیرد من همه خستگی هایم را به آغوش اومی سپارم واو کودکانه خستگی ها را می رهاند.
و آن سال ها که مهربان را نداشتم چه سخت زندگی کرده ام
.......................
وقتی نمی تونی امید را به کسی هدیه کنی حداقل امیدش را نا امید نکن .
این کار را که می تونی بکنی.
وقتی کسی تو را لایق دوستی دانسته و با تو حرف می زنه با غم هاش همراهی نکن  ولی لااقل به گریه اش هم نخند.
من البته ناراحت نیستم فقط کمی دلگیرم ....
.......................
وقتی آدم مادر می شه یا پدر می شه دیگه نباید ناامید باشه وگرنه کودک هم نا امیدی را یاد میگیره .نباید غصه بخوره چون کودک غصه خوردن را می فهمد نباید اشک بریزه چون کودک از دیدن اشک پدر ومادرش خیلی غمگیین می شه .
ولی وقتی کوچولو خونه خوابید پدر ومادر می تونن در سکوت  هم دیگه را در آغوش بگیرند وحسابی گریه کنند .

 


.......................
بی ربط  :


قانون های من
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: من وآقای شوهر

من به بعضی چیزها همیشه ایمان دارم
مثلا :


وعده های خدا
پیش بینی های پدرم
قول های شوهرم
و به تازگی حس ششم خودم

(البته آقای شوهر توجهم را به حس ششمم جلب کرده)


اما یک چیزی هم هست که تجربه کردم و برای خودم ثابت شده :

هیچ کس نمی تواند در برابر محبت مقاومت کند

 

............................................

 

 

بی ربط :


برای مسعود ده نمکی متاسفم ، بیچاره نمی تونه در یک راه باشه و برای خودمان بیشتر متاسفم که این آقا باید برای ما فیلم تولید کنه


بیایید باهم دوست باشیم
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دل نامه

سلام
سال نو مبارک
امیدوارم آغاز خوبی را تجربه کرده باشید برای من خدا راشکر خوب بود

.....................................

دلم خیلی برای دوستانم تنگ شده بود با اینکه فرصت کمی داشتم دو روز را برای دوستانم وقت گذاشتم با شور وشوق تمام به دیدنشان رفتم  ولی متاسفانه آن ها مثل گذشته نبودند
سرگرم حرف هایی بودند مثل اینکه صد سال از عمرشان گذشته بود و همه روزهای دوستی را فراموش کرده اند خیلی نا امید شدم من که مثل همان روزها راحت و سر زنده بغلشون می کردم اون ها مثل خانم های غریبه خیلی سرد و رسمی با من برخورد کردند
متاسفانه همسرانشان از دیدن من بیشتر خوشحال شدند ..وقتی رسیدم خانه حسابی گریه کردم ولی نمی توانستم نا امید بمانم
به یکی دیگه از دوستان صمیمی ام  زنگ زدم  که خیلی با هم راحت بودیم اگر چه مسافرت بود ولی مثل همان روزها لحن دوستانه اش را داشت دلم خوش شد و روحم را صیقل داد خیالم راحت شدکه هنوز دوستی ها ارزش  دارند.  
واقعا نمی دانم چرا ما این طوری می شویم اگر دوستی ها وروزهای خوش را نادیده بگیریم دنیا چه ارزشی دارد.
آیا این قدر گرفتاری ها زیاد شده ؟

من که بیشتر از همه دوستانم در زندگی ام تغییر ایجاد شده و اصلی ترین آن مهاجرت ودوری از شهر وکاشانه
خودم است درسته گاهی پیش شما غر می زنم اما واقعا زیاد اهل ناله وشکایت نیستم نمی خواهم آینه دق همه هم صحبت هایم باشم . زندگی ام را دوست دارم ودلم می خواهد از همه چیز لذت ببرم .
حتی از این شهر که متعلق به من نیست

...................................................

 اگر روزی دوستی با امکانات محدود به دیدنتان امد با آغوش گرم پذیرایش باشید زیرا ممکن است  او چون من دوست صمیمی دیگری نداشته باشدتا ارزش دوستی را بر او بنماید
...................................................


بی ربط :


این روزها بی ربط ها از همه مربوط تر شدند
برای انسان هایی که روزهاست آرامش ندارند ومتاسفانه عزیزانشان را از دست دادند آرزوی صبر می کنم  اگر چه ما آن ها را نمی شناسیم واز نزدیک نمی بینمشان اما آن ها انسان های آزادی خواهی هستند که برای هدفشان از همه چیز گذشتند وبرای نزدیک تر شدن قلب ها وذهن ها همین کافی است