مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

بابای مهربون من
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دل نامه

دلم می خواد به موبایل بابام زنگ بزنم و فقط پیشش گریه کنم

اون به هیچ کس هیچی نمی گه  تنها کسی که منو خوب می شناسه و همیشه منو درک کرده بابام بوده

 
دلم می خواد بهش بگم چی توی دلم می گذره مثل همیشه پیشش هق هق گریه کنم

و اون با نگاه مهربونش لبخند بزنه


ولی حیف حیف
که شهر من از  بابام خیلی دور شده  نگرانم می شه
شب از فکر من نمی خوابه  من طاقت غصه خوردنش را ندارم


اس ام اس
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شادی نامه

مرد :
چرا وقتی دعوامون می شه تو عصبانی نمی شی؟
زن :
خودمو کنترول می کنم
مرد :
چه طوری؟
زن :
توالت می شورم
مرد :
چه ربطی داره ؟
زن :
چون با مسواک تو می شورم

قهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقهه

..........................................................

امروز دنبال یک اس ام اس تو sent items می گشتم

اینو پیدا کردم . امیدوارم بخندید قلب

 


امیــــــــــــدواری
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خدا ،من وآقای شوهر

سلام

در ابتدا بابت متن طولانی و نوع نوشتاری این پست عذرخواهی می کنم .

و امیدوارم از خواندنش خسته نشوید.

...........................................................

 

دقیقا آبان ماه سال 1383 من ازدواج کردم آقای شوهر 21 سال داشت ومن 2 ماه از او کوچکتر بودم البته که سن 21 برای ازدواج یه دختر خیلی مناسبتر از 21 سال برای پسر است امابه هر حال با مخالفت های شدید خانواده آقای شوهر ما ازدواج کردیم .

بعد از ازدواج آقای شوهر مورد آزمایش قرارگرفت وتقریبا اون را از کمک های مالی محروم کردند.
ما روزهای سختی را گذراندیم اما تلخ نبود شاید اگرمن زندگیمان را برای شما تعریف کنم شما فکر کنید من جای مادربزرگتون باید سن داشته باشم .
اما فاصله اون روز تا امروز فقط 6 سال است. من هرگز نخواستم احترام همسرم را زیرسئوال ببرم  و برای همین هیچ وقت از پدرم کمک مالی نخواستم .

واون ها هم من را می شناختند و به من و همسرم احترام گذاشتند .

گاهی روزهایی بوده که خسته شدم، از این شنای برخلاف جهت آب از این همه فعالیت اقتصادی که با شکست مواجهه شده ، از این همه سرمایه گذاری که نتیجه نداده ، گاهی ما همه پس اندازمان را برای یک ریسک جدید به کار گرفتیم اما ناامید نشدیم .

یه چیزی یا یه کسی  توی زندگی ما هست که از     نا امیدی ما بیزاره و با اشک های ما ، اشک می ریزه و خستگی ما را درک می کنه ...

و اون خداست

هر کس روش خودش را برای پرستش خدا داره اما عاشقی باید به روش معشوق باشه ما گاهی روزها با خدا قرارهایی می ذاریم واون همیشه به قول خودش عمل می کنه من قول های خدا را با تمام وجود احساس می کنم و اون وقت زندگی شروع  می شه

ومن این خونه را  به همه دنیا ترجیح می دم.

دنبال چیزهایی بودم و رویاهایی توی ذهنم داشتم و رویاهای من چیزی غیر از امروزم نیست.
و این احساس برای خوشبختی من کافیه   .


این ها را بهتون گفتم چون می دونم زندگی سخت شده چون می خوام بهتون بگم از شنای برخلاف جهت آب نترسید از شکست هایی که توی زندگی پیش می یاد ناامید نباشید .

گاهی خیلی از مشکلات تنها علتش حساسیت های خود ماست و عدم تجربه ایی که توی اون کار بوده واین اصلا بد نیست ما هنوز فرصت های خوبی برای زندگی داریم.
فقط باید متعهد باشیم که اگر چیزی را دوست داریم باید بهایش را بپردازیم .  
فقط یکمی باید آرامش داشته باشیم صبر کنیم وگاهی واقعا استراحت کنیم و هیچ وقت نا امید نباشیم
زیرا که ناامیدی بدترین حالت انسان هاست.

هراسی نیست خدا با ماست .

......................................................

با ربط :

 من از امید نوشتم زیرا که طاقت ناامیدی همو طنانم را ندارم .

..........................................

بی ربط :

سوت زودپز، کفگیر ته دیگ ، اخبار ٢٠:٣٠   ساکت


چون کودکی هایت امیدوار وبی پروا
ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شادی نامه ،کودکی نامه

هنگامی که خدا مشتی نور را به زمین هدیه داد
وعطر صبح را بر گونه ات ریخت
بوسه سخاوتمندانه اش را پذیرا باش
کفش ها را به پا و قدم زدن را آغازکن
چون کودکی هایت ، امیدوار و بی پروا 

 

 


آقای شوهر من
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عشق نامه ،من وآقای شوهر


امروز آقای شوهر اومد توی دفتر و با صدای خیلی بلند گفت:

 سلام به عشق خودم قلب

من دهنم از تعجب باز ماند و خیره نگاهش کردم
واون تازه مشتری را که روی صندلی انتظار نشسته بود را دید
  و هر سه خندیدیم خنده