مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

باشگاه ما
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خدا ،تنهایی نامه

برای اینکه حالم بهتر شه باشگاه می رم  فکر کردم شایدایروبیک برای روحیه ام بد نباشه
از آن جایی که من تنها اصفهانی هستم که اینجا می رم امروز خانم های غیر محترم در مورد اصفهانی ها بحث می کردند.
در مورد اینکه اصفهانی ها خسیس هستند و خلاصه از این حرف ها ...
البته من جنبه شوخی دارم ولی نه در مورد همه اونم با لحن بی ادبانه
به هر حال هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد برای همین خودم را زدم به کری و خری و حرکات را نه چندان حرفه ایی ادامه دادم .دلم می خواست بهش بگم ببخشید شما گاوهاتون را دوشیدین که اومدین باشگاه ولی بعد فکر کردم بی خیال دیوونه است.
بعد از همه حرف هاش با خنده ابلهانه ایی گفت ما شوخی می کنیم ها
منم با بی اعتنایی گفتم :به نظر من آدم همیشه باید مودب باشه حتی وقتی شوخی می کنه
وقتی از باشگاه اومدم بیرون برف خیلی کمی می بارید دست خودم نبود ولی غربت همه وجودم را گرفت
وگونه هام خیس شد خیلی بیشتر از برفی که می آمد     .

......................................

بی ربط:

مردم سوریه 

امیدوارم پیــــــــروز شوید.