مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

رابطه چشم ها وعیدی دادن
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شادی نامه ،کودکی نامه

بچه که بودم وقتی نزدیک عید می شد از خوشحالی سرازپا نمی شناختم ، سبزه کاشتن مامان،خانه تکانی همگانی ،دیدوبازدید های فامیلی ، میهمانی های خانه پدری ومهم تراز همه تعطیلی مدرسه ها  همه چیز من راخوشحال می کرد اما برعکس بچه های دیگر از عیدی گرفتن لذت نمی بردم ....
وقتی کسی به من عیدی می دادبه چشمانش نگاه می کردم تاببینم ازروی رضایت است یا نه!
ومتاسفانه بیشتراوقات به این نتیجه می رسیدم که تنها به جاآوردن سنت است...
اکنون اگرچه چون گذشته ازدیدن بعضی از افراد حتی سالی یکبارخوشحال نمی شوم  اما هنوز عاشق خانه تکانی وسبزه درست کردن مامان هستم ...هنوز ازدیدن سفره هفت سین لذت می برم ،هنوز دوست دارم یواشکی از ظرف سرکه بنوشم ،هنوزغزل حافظ یکی ازقسمت های دلنشین بهارمن است...
اماازآن جایی که من هم باید به بچه های خواهرم عیدی بدهم تصمیم گرفتم تغییری دراین سنت ایجادکنم وبه جای پول کتاب ویایکی ازادوات موسیقی راهدیه کنم .


اولین سالی که به پسر خواهرم بلز عیدی دادم استقبال گرمی کرد وتاشب صدای ناهماهنگ موسیقی روح مراصیقل داد واین صدا تصویربد عیدی رادرذهن من تغییرداد...
حالا دیگر بانزدیک شدن بهارمن به هدایایی زیبا می اندیشم  وشوق خاصی دردلم موج می زند.
امیدوارم هرکس که عیدی می دهد مواظب دلش باشد زیراکه چشم آینه ایی است  روبه دل  ....
وای از آن روز که دل آبروی ماراببرد...