مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

مامان تو خیلی منو دوست داری که دعوام نمی کنی
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

 

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه

 

جای شما خالی امروز داشتم برای خودم در فیس بوک این طرف و اون طرف می رفتم که متوجه شدم صدای مهربان خانم نمی یاد

مشکوک شدم رفتم دنبالش

 

فکر می کنید داشت چکار می کرد ؟

 

ایستاده بود سر ظرفشویی در حالی که موهاش پر شده بود از کف شامپو ، حسابی تعجب کردم نگاهش کردم ولی از قیافش خندم گرفت ..فکر کردم اگر بهش بخنم پرو می شه ولی از خنده داشتم منفجر می شدم سرمو گذاشتم روی میز و الکی گریه کردم گفت مامان داری می خندی یا گریه می کنی ؟ گفتم از دست تو گریه می کنم ..چی زدی به موهات ؟

 

خودشو لوس کرد و گفت : مامان شامپو زدم اما نمی دونم چرا شسته نمی شه ، تو بیا موهام را بشور منم قول می دم دیگه از این کارها نکنم

 

دیدم نمی شه ازش عکس نگرفت خیلی خنده داره ..گفتم خیلی خوب بزار ازت عکس بگیرم نشون بابا بدم ببنه تو چقدر شیطونی. ..

 

بعدش که سرش را شستم گفت مامان یه عکس دیگه بگیر اون یکی را نمی خواد نشون بابا بدی این بهتره

 

وقتی لباس تنش می کردم گفت مامان تو خیلی منو دوست داری که دعوام نمی کنی ها