مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

دیرگاهی است که چون من همه را...رنگ خاموشی درطرح لب است
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: نویسندگان

سلام دوستان عزیز
هرچه فکرکردم چه چیزی برایتان بنویسم که باخواندن آن لحظه ایی از شما ضایع نشود

 چیزی به ذهنم نیامد. بنابراین ترجیح دادم شعری از سهراب سپهری عزیز بنویسم شاید شعرسهراب وصف حال ماست .


 
دیرگاهی است دراین تنهایی
رنگ خاموشی درطرح لب است
 
بانگی از دورمرامی خواند
لیک پاهایم درقیرشب است
 
رخنه ایی نیست دراین تاریکی
درودیواربه هم پیوسته
سایه ایی لغزد اگرروی زمین
نقش وهمی است زبندرسته

نفس آدم ها
 سربه سرافسرده است
روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
هرنشاطی مرده است
 
دست جادویی شب
دربه روی من وغم می بندد
می کنم هرچه تلاش
اوبه من می خندد

نقش هایی که کشیدم درروز
شب زراه آمد و با دود اندود
طرح هایی که فکندم درشب
 روز پیداشد وبا پنبه زدود
 
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی درطرح لب است
جنبشی نیست دراین خاموشی
دست ها ،پاها درقیر شب است 

    قیرشب        

(مجموعه مرگ رنگ)

روحش شاد