مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

وقتی من وهمسرم دردانشگاه عاشق هم شدیم
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: من وآقای شوهر

وقتی من وهمسرم دردانشگاه عاشق هم شدیم  .


چون عاشقانه یکدیگررا دوست داشتیم تصمیم گرفتیم برای به هم رسیدم راه مطمئنی راانتخاب کنیم ....وآن راه خــــــــــدابود .

وقتی خــــــــــدا دید که درراه او درحرکتیم تصمیم گرفت مارا درکنارهم قرار دهد.

وقتی خــــــــــدا ما را به هم رسانید تصمیم گرفت مارا امتحان کنه .

وقتی ما در امتحان خــــــــــدا قبول شدیم دستهای مهربانش رابه طرف مادراز کرد مارادرآغوش کشید وبا همان دست ها زندگی مارا راساخت .

وقتی خــــــــــدا در حق ما این قدرمهربان بود من همسرم برای اینکه خـــــــــداراخوشحال کنیم اسم دخترمان را مهربان گذاشتیم .

حالا من وهمسرم ومهربان وخــــــــــدا باهم زندگی می کنیم .

خــــــــــدای مهربان توراسپاس که فرشته ایی برای من فرستادی مراعاشق اوکردی وزندگی مان راساختی.  

...................................................................................................................

تقدیم باعشق

مرادرآغوش گیر
تاپرگیرم ، پرواز کنم
تاابدیت
دراسرار عشق رهایم کن
وبه بوسه ایی میهمان
بگذارازغم ها رها
به عطرتنت مست
درآغوشت آرام گیرم