مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

برای بابا
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،کودکی نامه

گاهی به صورت زیبا ومهربانش خیره می شوم واحساس می کنم برای اولین

بار است که می بینمش همان قدر مهربان

 ومهربان ومهربان ...

...............................................................

 دلم خیلی برای بابام تنگ شده  الان 15 روزه ندیدمش ....

این غربت هم دستهای پرقدرتش را انداخته دور گردن من وقصد

 جان مرا کرده است ، حرف های بی جان من هم در گوش 

سنگینش هیچ اثر ی ندارد  ...


بابای من مرد آرام ، متین وبسیار مهربانی است که همیشه روی

 من تاثیری بیشتر ازتاثیر  پدری بر فرزند داشته است ..

مثل همه ما عقاید خاص خودش را دارد ومن سعی می کنم به

 اعتقادات راسخش کاری نداشته باشم ..

چون اعتقادات در شرایط خاص شکل می گیرند که البته گاهی

من به عنوان فرزند نمی توانم شرایط را درک کنم .


ولی من از بابای عزیزم ممنونم چون همیشه با تمام وجود مردی

 نیک  وامین بوده است وهمین خوب بودن پدرم یکی از مهم

ترین نقطه های عطف زندگی من است .

وقتی موضوع خواستگاری همسرم را با خانواده ام در میان

گذاشتم پدرم با متانت ووقار خاصی سرش را پایین انداخت وباهمان

 متانت از من پرسید :اگر من در مورد این پسر تحقیق کردم

وتشخیص دادم به درد تو نمی خوره چی ؟

من بدون فکر وبدون هیچ تردیدی گفتم قبول می کنم هر چه

 شما بگویید و واقعا قبول می کردم چون به پدرم اعتماد داشتم.

بعد از ازدواج هم به زندگی ما خیلی کمک کرد البته چون می

 دانست من خیلی حساسم کمک هایش روش خاصی داشت

 وشاید بهترین روش بود .

گاهی به صورت زیبا ومهربانش خیره می شوم واحساس می

 کنم برای اولین بار است که می بینمش همان قدر مهربان

 ومهربان ومهربان ...

حالا دلم می خواد همان شعری را که بسیار دوست دارد وبرای

 من در کامنتی نوشت من برایش بنویسم


 ....

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

.....

 

 

دست های مهربان وفداکارت را می بوسم
می بوسم...
 از راهی دور می بوسم