مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

نیمه تمام...
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: دل نامه ،من وآقای شوهر

گاهی که اینجا می نویسم برای اینه که عنکبوت لانه نکند اما هرچی می نویسم حرف های نیمه تمامه از احساس نیمه تمام خودم اگر گاهی زیبا نمی نویسم از خستگیه .شما به بزرگی خودتون خستگی هام را به خودم ببخشید...

.............................................

ذهن های مغشوش
دل های سنگی
دروغ های بزرگ
نگاه های سرد
ظلم بی حد
مرگ سادگی

نه !این ها همه دنیای مانیست

هنوزم توی کوچه پس کوچه های این شهر راه های سرسبزی هست
هنوزم قطره های باران روی برگ ها خانه می کنند
هنوزهم خیلی از ما به آسمان بالای سرمان دلخوشیم

دلم می خواهد به همه هنوزها فکر کنم

عکس قشنگیه .مگه نه؟

..............................................

بی ربط :
دیگه کم کم ما یعنی من ومهربان وشوهرجان به خانواده تاب بازها معروف می شیم ...هر روز صبح 5 دقیقه می ریم پارک سر خیابون سه تایی تاب بازی می کنیم  بعد مهربان را می بریم مهدکودک وخودمون هم سرکار.... امروز آقای شوهرجان می گفت کاش کسی از ما فیلم نگیره وگرنه خیلی خنده داریم .مهربان هم ناقلا عادت کرده از شب قبل می گه ماما بابا بریم تا تا

............................................

پیشنهاد می کنم از وبلاگ آقای امیر ثابت قدم دیدن کنید واز مطالب مفیدی که جمع آوری کردند استفاده ببرید

http://www.sabetq.blogfa.com/