مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

من از قشنگی بی حیایی خورشید بیزارم...
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: کتاب نامه ،نویسندگان

چرا ماه از خورشید می ترسد! کاشکی همیشه مهتاب بود، من از قشنگی بی حیایی خورشید بیزارم،زیبایی های دریده چشم را می زند، دل از چیزی که بترسد دوست نمی داردودر خلوت راهش نمی دهد، محبوب باید مثل ماه کم نور ومحجوب باشد،بایدصدنقص داشته باشد که عاشق بپسندد وبه سلیقه خود از هر عیبی هزار خوبی بسازد وبر معشوق منت بگذارد، حسن معشوقه بایدساخته دل عاشق باشد....

..................................................

شاید دوم دبیرستان بودم که متصدی کتابخانه تصمیم گرفت خانه تکانی که نه ، کتابخانه تکانی کند واز من وچتدتایی دیگه  کمک گرفت ...
بین کتابهایی که از در ودیوار کتابخانه می کشیدیم بیرون کتابی با عنوان نسیم اثر محمد حجازی چاپ دهه 40 پیدا کردیم .بسیار زیبا وبسیار دلنشین ، نوشته ها بیشتر حالت دلنوشته بودند اما با قلمی بسیار زیبا و روان، بسیار ادیبانه وموقر آن طور که خواننده به ناخودآگاه خود پروازمی کند .

از آن روز هرچه دنبال کتابهای این نویسنده بودم چیزی پیدا نکردم تا اینکه به این شهر کوچک آمدم توی این شهر بسیار کوچک (که اسمش را نمی گم تا آن آقایون کنجکاو از روی آی پی بروند وپیداش کنند واحساس غرور کنند که چه چیز مهمی کشف کردندشیطاننیشخند) یک کتابخانه بسیار بزرگی هست با همه امکانات، کتابخانه دارای سه طبقه است طبقه پایین منبع کتابهای قیمتی(چاپ سنگی ، کتاب های خطی وجلدهای گران قیمت) طبقه وسط مخزن وسالن مطالعه و
طبقه بالا چندتایی سوئیت برای کسانی که به عنوان مطالعه به این شهر سفر می کنند وهمه امکانات رایگان در اختیار خوانندگان قرار می گیرد.ولی من مطمئنم  وقتی شما متوجه شوید که اینجا یک کتابخانه موقوفه است و زیر نظر ارشاد نیست بیشتر لذت می برید چون همه کتاب های ممنوعه را به راحتی پیدا می کنید از شوهر آهو خانم تا کتاب های دکتر شریعتی از مطبوعات دهه 30 یا حتی قدیمی تر تا مطبوعات دوران پهلوی که همه کتابخانه ها آرشیو کردند .ولی حیف که این کتاب ها خیلی غریب ماندند .وغیراز من وچندتای دیگه کسی استفاده نمی کند .
خلاصه که من نویسنده محبوبم راپیدا کردم مثل دوستی که گم شده باشه  ....
فقط خدا می داند من چه لذتی از نوشته های این نویسنده می برم کتابی که در حال حاضر می خوانم آئینه اثر محمد حجازی است شاید شما هم توی کتابخانه های دیگر پیدا کنید چند خط از این کتاب را در ابتدای نوشته ام گذاشتم تا ذهن زیبای نویسنده را محک بزنید، کتاب چاپ 1348 از انتشارات ابن سینا است .

امیدوارم بتوانم کمکتان کنم البته اگر کسی میل داشته باشد از این کتابخانه استفاده کند .

 

..............................................

بی ربط:

بگذارسر به سینه من تا بگویمت

اندوه چیست ؟عشق کدام است ؟غم کجاست؟

بگذارتا بگوید این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

کسی شاعر ویا خواننده این شعر را می شناسد ؟سوال

..........................................

بی ربط 2:

جای وب آقای ثابت قدم خیلی خالیه .

ای فیلترینگ  ...بازنده