مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

کودکانه
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: تنهایی نامه ،کودکی نامه

چند روزیه سردرد دارم وخودم را با مسکن های قوی سرپا نگه  داشته ام از همه چیز وهمه کس بهانه می گیرم .
ولی خدا را شکر اگر بهانه گیری هام ودلتنگی هام را فاکتور بگیرم امروز خیلی بهترم.
 .................................................

گاهی دلم می خواهد اینجا از دلتنگی هایم برایتان بنویسم از هرچه که مرا می رنجاند وبه گریه وا می دارد .
اما .....
معمولا پشیمان می شوم وبا خودم فکر می کنم شما به اندازه خودتان اندوه وخستگی دارید چرا من شمارا باجمله ایی تلخ بیازارم .نکند که من حرفی بزنم واندوه شما را به یادتان بیاورم .با خودم فکر می کنم شاید شما هم وقتی فرصتی به دست می آورید به اینجا می آیید چرا من این فرصت اندک را تباه کنم.من که شما را نمی بینم ولی به اندازه همین دنیای مجازی نسبت به شما تعهد دارم ونمی خواهم دوستی غمی داشته باشد
.................................................
با ربط :
مامان امروز وقتی زنگ زدی وحالم را پرسیدی به اندازه همه کودکی هایم بچه شدم و گریه کردم دلم می خواست فقط سرم روی سینه ات باشه مثل همیشه که منو بغل می کنی ، مثل همیشه که من خودم را لوس می کنم تو یواشکی بگی :جیگر من گریه نکنی ها و گرنه منم گریه می کنم.
.................................................
بی ربط:
بی ربطی در کار نیست همه چیز به هم ربط داره