مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

اجازه هست ؟ من چند تا سئوال دارم
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،من وآقای شوهر

چرا گاهی فکر می کنیم همه چیز تغییر کرده با اینکه هنوز دنبال همان قصه های قدیمی هستیم؟

چرا از حیاط بزرگ و با یک حوض آبی و ماهی های قرمز لذت می بریم ولی وقتی می خواهیم خانه ایی بسازیم به ارتفاع بیشترفکر می کنیم؟

و از همه آن زیبایی به یک ماهی کوچک قرمز در تنگ شیشه ایی سفره هفت سین بسنده می کنیم ؟

چرا هنوز هم غزلیات حافظ ما را به بهشت می برد اما آن جنون وپریشانی عاشقانه را نداریم؟

همیشه و حتی هنوز هم در ترانه ها و  آوازها از جور معشوق و حضور رقیب شکایت شده است اما چرا امروزه کمتر متعهد می شوند؟

یک جمله را از برکرده ایم  ودر جواب همه چیز با آه وناله پاسخ می دهیم :

زمانه تغییر کرده
دنیا فرق کرده

................................................


درسته من هم قبول دارم که دنیا فرق کرده ..ولی

عشق همیشه یک معنا داشته ،

خواهر وبرادر همیشه یک معنی داده ....

و.....

و.....

وخدا همیشه هست ...

وخدا همیشه هست...

 

 من و همسرم هم مثل همه آدم های دیگر گرفتاری هایی داریم ما هم ، شاید مثل بسیاری از آدم های دیگر تصمیم تازه ایی گرفتیم!
تصمیم گرفته ایم به همه مشکلات لبخند بزنیم ، غصه نخوریم ، ناله وشکایت را به حداقل برسانیم و به همه کمک کنیم تا مشکلاتشان با صبوری برطرف کنند.

 

 


سهم من از عشق ،وصل بوده و من می خواهم  به شکرانه این سهم وسیع ، به همه عاشقان کمک کنم.