مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

باشگاه ما
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خدا ،تنهایی نامه

برای اینکه حالم بهتر شه باشگاه می رم  فکر کردم شایدایروبیک برای روحیه ام بد نباشه
از آن جایی که من تنها اصفهانی هستم که اینجا می رم امروز خانم های غیر محترم در مورد اصفهانی ها بحث می کردند.
در مورد اینکه اصفهانی ها خسیس هستند و خلاصه از این حرف ها ...
البته من جنبه شوخی دارم ولی نه در مورد همه اونم با لحن بی ادبانه
به هر حال هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد برای همین خودم را زدم به کری و خری و حرکات را نه چندان حرفه ایی ادامه دادم .دلم می خواست بهش بگم ببخشید شما گاوهاتون را دوشیدین که اومدین باشگاه ولی بعد فکر کردم بی خیال دیوونه است.
بعد از همه حرف هاش با خنده ابلهانه ایی گفت ما شوخی می کنیم ها
منم با بی اعتنایی گفتم :به نظر من آدم همیشه باید مودب باشه حتی وقتی شوخی می کنه
وقتی از باشگاه اومدم بیرون برف خیلی کمی می بارید دست خودم نبود ولی غربت همه وجودم را گرفت
وگونه هام خیس شد خیلی بیشتر از برفی که می آمد     .

......................................

بی ربط:

مردم سوریه 

امیدوارم پیــــــــروز شوید.

 

 


بدترین بعد شخصیت من
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: تنهایی نامه

                          دلم می خواهد بنویسم ...
                                        فقط بنویسم ...
              همه چیزی که به آن فکر می کنم ...
         همه آن چیزی که در ذهنم جاری است...
بنویسم از آنچه هستم و از آنچه فکر می کنم ...
                          از آنچه مرا آزار می دهد ...
                        از آنچه بسیار دوست دارم...
اما افسوس...
افسوس ...

که مثل همیشه نمی توانم .

.......................................................


نمی توانم بنویسم ونمی توانم به کسی بگویم

و این بدترین بعد شخصیت من است  .

 

 

 

 

....................................................

بی ربط :

همه اتفاقات این روزها

 

 


این روزها
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا ،تنهایی نامه

من از گذشت کردن خسته شدم .

من از نادیده گرفتن وخودم را به خری زدن خسته

 شدم .

من از اینکه همیشه فکر آسایش دیگران را کردم

 خسته شدم .

من می خوام یکمی مغرور شوم .

ای خدا  من چرا نمی تونم یکمی اذیت کنم

خیلی خستم


سه نقطه های حرف های من
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: تنهایی نامه


به قول دوستی همه حرف های  ما در  سه نقطه ها

 ست.و چه رنج آوره وقتی همه حرف ها را در سه

 نقطه جا می دهی.  

 
......................................

 

حالا سه نقطه های حرف مرا پر کنید

 

......................................

 

 

انتخابا ...  و ... و یارانـ... و مردم ... و وطنـ ....خلاصه

 

 

سه نقطه

 

.....................................

 


 چرا  این قدر برای این مردم ناراحتم وغصه نداشته

هایشان را می خورم این قدر ناراحتم که چیزی به غیر

 از  ...  به ذهنم نرسید تا برای شما بنویسم فقط

خواستم مثل یک دوست با شما دردودل کنم .

 

.....................................

 

بی ربط:

 

صدای ساز پسر همسایه توی خونه ما هم می یاد این آقا

پسر همسایه ما ساز می زنه و آواز سنتی می خونه صدای

 بدی نداره چشمکولی خیلی عالی ساز می زنه ...

.....................................................................

درد گاندی را در صدای نسلی که صبورانه میسوزد بخوانید

http://farzandane-pars69.persianblog.ir/post/48/


رویای من
ساعت ٦:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: دل نامه ،تنهایی نامه

وقتی در شهر خودم زندگی می کردم یکی از صندلی های کنار رودخانه  برای من زیبایی خاصی داشت در نقطه ایی قرار داشت که زاینده رود زیباتر و زنده تر به نظر می رسید ومن نام ان صندلی را رویای من گذاشته بودم ..

رویای من صندلی قدیمی ایی بود ولی واقعا رویای من بود
مانند اینکه خداوند تلنگری به بهشت زده باشد وتکه ای از آن رها روی زمین جامانده باشد همان قدر دوست داشتنی ودست یافتنی ..

اما صندلی من همراه طرحهای بازسازی از میان رفت وآن صندلی را برداشتند.قبلا روی صندلی می نشستم وپاهایم را به نرده های کنار پارک تکیه می دادم وساعت ها از منظره زیبای آن لذت می بردم اما حالا نه صندلی ایی هست ونه نرده چوبی که من به آن تکیه دهم .

حالا باید روی سکو سنگی بنشینم وزودتر خسته می شوم ودیگرنمی توانم ساعت ها خیره در رویاهایم غوطه ور شوم دلم برای صندلی خودم تنگ شده است .

نمی دانم آیا به راستی آن صندلی رویاهای مرا می شناخت یا ذهنم از رویا پر شده است ویا شاید من دیگر تاب نشستن ندارم .
 من در جستجوی رویا هایم تا نقش جهان پیش رفتم اکنون در نقش جهان روبروی مسجد شیخ لطف اله می نشینم وبا طره های گنبد فیروزه تا آبی  آسمان پرواز می کنیم ....
اما ... پس چرا هنوز هم دلم برای رویای من تنگ می شود   ....   

......................................

بی ربط :

تا حالا به این نقطه فکر کرده اید ...مست وپریشان وخراب


کودکانه
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: تنهایی نامه ،کودکی نامه

چند روزیه سردرد دارم وخودم را با مسکن های قوی سرپا نگه  داشته ام از همه چیز وهمه کس بهانه می گیرم .
ولی خدا را شکر اگر بهانه گیری هام ودلتنگی هام را فاکتور بگیرم امروز خیلی بهترم.
 .................................................

گاهی دلم می خواهد اینجا از دلتنگی هایم برایتان بنویسم از هرچه که مرا می رنجاند وبه گریه وا می دارد .
اما .....
معمولا پشیمان می شوم وبا خودم فکر می کنم شما به اندازه خودتان اندوه وخستگی دارید چرا من شمارا باجمله ایی تلخ بیازارم .نکند که من حرفی بزنم واندوه شما را به یادتان بیاورم .با خودم فکر می کنم شاید شما هم وقتی فرصتی به دست می آورید به اینجا می آیید چرا من این فرصت اندک را تباه کنم.من که شما را نمی بینم ولی به اندازه همین دنیای مجازی نسبت به شما تعهد دارم ونمی خواهم دوستی غمی داشته باشد
.................................................
با ربط :
مامان امروز وقتی زنگ زدی وحالم را پرسیدی به اندازه همه کودکی هایم بچه شدم و گریه کردم دلم می خواست فقط سرم روی سینه ات باشه مثل همیشه که منو بغل می کنی ، مثل همیشه که من خودم را لوس می کنم تو یواشکی بگی :جیگر من گریه نکنی ها و گرنه منم گریه می کنم.
.................................................
بی ربط:
بی ربطی در کار نیست همه چیز به هم ربط داره   
 


زن
ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: دل نامه ،تنهایی نامه

من نمی دونم جاهای دیگه دنیا چطوریه ولی مطمئنم زن بودن اینجا خیلی سخته

...

خیلی خیلی سخته


من و یه گوشه خلوت
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: تنهایی نامه

وقتی می خوام از فکر های آزاردهنده فرار کنم یه گوشه خلوت پیدامی کنم ، یه کتاب برمی دارم وفقط می خونمش گاهی هیچی ازش نمی فهمم ولی می خونمش بعد از چندصفحه حالم بهتر می شه

خستم ... غمگینم...تنهام...

فکر کنم غیر قابل تحمل شدم