مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

باشگاه ما
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خدا ،تنهایی نامه

برای اینکه حالم بهتر شه باشگاه می رم  فکر کردم شایدایروبیک برای روحیه ام بد نباشه
از آن جایی که من تنها اصفهانی هستم که اینجا می رم امروز خانم های غیر محترم در مورد اصفهانی ها بحث می کردند.
در مورد اینکه اصفهانی ها خسیس هستند و خلاصه از این حرف ها ...
البته من جنبه شوخی دارم ولی نه در مورد همه اونم با لحن بی ادبانه
به هر حال هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد برای همین خودم را زدم به کری و خری و حرکات را نه چندان حرفه ایی ادامه دادم .دلم می خواست بهش بگم ببخشید شما گاوهاتون را دوشیدین که اومدین باشگاه ولی بعد فکر کردم بی خیال دیوونه است.
بعد از همه حرف هاش با خنده ابلهانه ایی گفت ما شوخی می کنیم ها
منم با بی اعتنایی گفتم :به نظر من آدم همیشه باید مودب باشه حتی وقتی شوخی می کنه
وقتی از باشگاه اومدم بیرون برف خیلی کمی می بارید دست خودم نبود ولی غربت همه وجودم را گرفت
وگونه هام خیس شد خیلی بیشتر از برفی که می آمد     .

......................................

بی ربط:

مردم سوریه 

امیدوارم پیــــــــروز شوید.

 

 


اعتراف نامه (1)
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: من وآقای شوهر ،خدا

بچه که بودم توی یکی از بهترین مدرسه های شهر می رفتم اون موقع ها نمونه مردمی بود دبستان ملک توی خیابون فردوسی ...خیال باطل
همیشه مدرسه هام خوب انتخاب می شدند ولی یه جای آموزش ما غلط بود نمی دونم  از مدرسه و معلم های دینی بود یا ازعقایدخانواده ....سوال

یه چیزی توی سر ما کردند که خیلی رنج آوره اینکه اگر پیش خدا شکایت کردی خدا هم با ما سر ناسازگاری می افته و اون وقت همین نعمت ها راهم ازما می گیره .تعجب

 


الان که مثلا بزرگ شدم می دونم خدا خیلی مهربون و بخشنده است اما نمی دونم چرا هنوز هم نمی تونم پیشش شکایت کنم خجالت
می ترسم .....
می ترسم نکنه این دوست داشتنی ها را از من بگیره و اون وقت بگه حق تو بنده نمک نشناس بیشتر از این هم نیست.ناراحت
گاهی فکر می کنم خدا حتما خیلی از من ناراحته که این طور خشن در موردش فکر می کنمخجالت
نمی دونم والا اون خداست من بنده حتما خودش می دونه تو سر من چی می گذره   .قلب
این روزها خیلی خسته ام کارهای برگشتنم اون طور که فکر می کردم پیش نمی ره نه اینکه دست من یا آقای شوهر باشه ها نه , دست خودشه
دست خداست از بنده کاری ساخته نیست .فرشته
امروز برای کاری به یکی از اداره های اینجا رفته بودم رئیس آنجا گفت واقعا که شما خانم محترم و بسیار توانمندی هستین از خود راضی
اگر چه من از تعریفش خیلی خوشم اومد ولی پیش خودم فکر کردم نمی دونه در وجودم چقدر شکننده هستم شکننده و حتی گاهی خیلی خیلی ناتوان ....افسوس

 منم مثل خیلی از خانم ها ظاهرم خیلی قدرتمند تر از باطنمه


این روزها دلم می خواد خودم را تغییر بدم حداقل به خاطر مهربان ، دوست دارم این قدر حساس نباشم دلم نمی خواد مهربان مثل من باشه.لبخند

...................................................


یه موقعی همه فکرم دانشگاه رفتن بود خدا راشکر قبول شدم و رفتم بعدش همه فکرم ازدواج با آقای شوهر بود خدا راشکر با همه مشکلات باهاش ازدواج کردم ، وبعدش مادر شدن... روزی دو بار انسولین با دوز بالا تزریق کردن ،دیابت بارداری داشتم چقدر نگران  دنیا اومدن مهربان بودم خدا راشکر به سلامتی به دنیا اومد،لبخند
بعد همش نگران راه افتادن مهربان ، واکسن زدن مهربان ، دستشویی رفتن مهربان (خداراشکر حرف زدنش که خیلی راحت  بود)
خلاصه اگر شما هم یه فهرستی از نگرانی هاتون تهیه کنید شاید نگرانی هاتون جدی تر باشه اما گمان نمی کنم فهرستی بهتر از فهرست من باشه چشم

 


واقعا چرا آدم این قدر در تشویش و نگرانی است  خوب همه چیز به موقع درست می شه دیگه
پس دیگه غصه نخوریم ....قلب
 
خداجونم من زندگی ام را خیلی دوست دارم همه چیزهایی که بهم دادی خیلی خوبه در حد عالی همانی که همیشه توی رویاهای دخترانه ام بود
 ازت ممنونم قلبلبخند
 

 

 


گاهی جاده هست
باران هست
.
.
اما تو ماندنی هستی 
 
 


علی ......الگوی کامل مردانگی
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خدا

 

علی یعنی عدالت ....

علی! این فریاد بلند عدالت و حقیقت، این دشمن سازش ناپذیر دروغ  و مصلحت، این صداقت مدارترین سیاستمدار تاریخ، در مسلخ بی عدالتی و قربانگاه مصلحت تنهاست!

 

و علی هنوز هم تنهاست

منبع:

http://www.shabnews.com/new_page_594.htm

 

 

 


مهربان ........... حـــــــــــاضر
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خدا ،شادی نامه

سلاملبخند


حالتون خوبهلبخندقلب


دلم می خواست یه چیزی بنویسم .یه چیزی که فقط معنی بودن بده
دلم نمی خواد کاری که در مورد دوستان دنیای واقعی اتفاق افتاد اینجا هم پیش بیاد .افسوس
دلم نمی خواست مشغولیات همه چیز را از آن خودش کنه
دلم نمی خواد مثل آدم هایی که شیفته روزهای مثل همه شون هستند رفتار کنم.

..............................................

اگر از حال من می پرسید
من در پیکارم با همه چیز و اول باخودم .

همیشه گفتم زندگی را دوست دارم روزی ده بار این احساس به خودم ثابت می شه
صبح ها ساعت 6 صبح بیدارمی شم غذای تازه وخوشمزه درست می کنم , بعضی وقت ها ریحان های تازه باغچه مون را پاک می کنم و می شورم برای ناهار ظهر ..

گرد روی وسایل را با حوصله پاک می کنم صبحانه را حاضر می کنم و به اتفاق آقای شوهر و مهربان میل میکنیمنیشخند و بعد هم سر کار می رم .
سعی می کنم از حرف های دیگران ناراحت نشم ولی از اون جایی که خیلی حساسم اگر خیلی ناراحت شم چند قطره اشک یواشکی می ریزم بعد عینک طبی ام را می زنم
مطمئنم از پشت عینکم هیچی معلوم نیست
گاهی چقدر خوبه که هیچی معلوم نیست آدم احساس جوانی وطراوت می کنه احساس هیچی معلوم نیست چشمک
بعضی شب ها مهربان را می بریم پارک بازی کنه... فرشتهاین روزها یکمی از مهربان  دور شدم و این خیلی رنجم می ده

.......................................

شما حالتون چطوره ؟لبخند
اوضاع خوبه ؟ فرشته
اگر زیاد دلچسب نیست ناامید نشین ... خدا همیشه مهربونه

به این جمله اعتقاد داشته باشید مطمئن باشید تغییر نمیکنه
خدا همیشه مهربونهلبخند

....................................

بی ربط :

امروز به طور اتفاقی اخبار ساعت 14 را می شنیدیم

گوینده اخبار با هیجان مسخره ایی می گفت :

طبق آمار کارشناسان معلوم شده که مردم بیشترین قسمت درآمد خودشون را برای تهیه خوراکی ها مصرف می کنند.

نه !!!!!!!!!! خدایی اینم شد آمار

کارشناسانخندهگریه

 

 


امیــــــــــــدواری
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خدا ،من وآقای شوهر

سلام

در ابتدا بابت متن طولانی و نوع نوشتاری این پست عذرخواهی می کنم .

و امیدوارم از خواندنش خسته نشوید.

...........................................................

 

دقیقا آبان ماه سال 1383 من ازدواج کردم آقای شوهر 21 سال داشت ومن 2 ماه از او کوچکتر بودم البته که سن 21 برای ازدواج یه دختر خیلی مناسبتر از 21 سال برای پسر است امابه هر حال با مخالفت های شدید خانواده آقای شوهر ما ازدواج کردیم .

بعد از ازدواج آقای شوهر مورد آزمایش قرارگرفت وتقریبا اون را از کمک های مالی محروم کردند.
ما روزهای سختی را گذراندیم اما تلخ نبود شاید اگرمن زندگیمان را برای شما تعریف کنم شما فکر کنید من جای مادربزرگتون باید سن داشته باشم .
اما فاصله اون روز تا امروز فقط 6 سال است. من هرگز نخواستم احترام همسرم را زیرسئوال ببرم  و برای همین هیچ وقت از پدرم کمک مالی نخواستم .

واون ها هم من را می شناختند و به من و همسرم احترام گذاشتند .

گاهی روزهایی بوده که خسته شدم، از این شنای برخلاف جهت آب از این همه فعالیت اقتصادی که با شکست مواجهه شده ، از این همه سرمایه گذاری که نتیجه نداده ، گاهی ما همه پس اندازمان را برای یک ریسک جدید به کار گرفتیم اما ناامید نشدیم .

یه چیزی یا یه کسی  توی زندگی ما هست که از     نا امیدی ما بیزاره و با اشک های ما ، اشک می ریزه و خستگی ما را درک می کنه ...

و اون خداست

هر کس روش خودش را برای پرستش خدا داره اما عاشقی باید به روش معشوق باشه ما گاهی روزها با خدا قرارهایی می ذاریم واون همیشه به قول خودش عمل می کنه من قول های خدا را با تمام وجود احساس می کنم و اون وقت زندگی شروع  می شه

ومن این خونه را  به همه دنیا ترجیح می دم.

دنبال چیزهایی بودم و رویاهایی توی ذهنم داشتم و رویاهای من چیزی غیر از امروزم نیست.
و این احساس برای خوشبختی من کافیه   .


این ها را بهتون گفتم چون می دونم زندگی سخت شده چون می خوام بهتون بگم از شنای برخلاف جهت آب نترسید از شکست هایی که توی زندگی پیش می یاد ناامید نباشید .

گاهی خیلی از مشکلات تنها علتش حساسیت های خود ماست و عدم تجربه ایی که توی اون کار بوده واین اصلا بد نیست ما هنوز فرصت های خوبی برای زندگی داریم.
فقط باید متعهد باشیم که اگر چیزی را دوست داریم باید بهایش را بپردازیم .  
فقط یکمی باید آرامش داشته باشیم صبر کنیم وگاهی واقعا استراحت کنیم و هیچ وقت نا امید نباشیم
زیرا که ناامیدی بدترین حالت انسان هاست.

هراسی نیست خدا با ماست .

......................................................

با ربط :

 من از امید نوشتم زیرا که طاقت ناامیدی همو طنانم را ندارم .

..........................................

بی ربط :

سوت زودپز، کفگیر ته دیگ ، اخبار ٢٠:٣٠   ساکت


این روزها
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا ،تنهایی نامه

من از گذشت کردن خسته شدم .

من از نادیده گرفتن وخودم را به خری زدن خسته

 شدم .

من از اینکه همیشه فکر آسایش دیگران را کردم

 خسته شدم .

من می خوام یکمی مغرور شوم .

ای خدا  من چرا نمی تونم یکمی اذیت کنم

خیلی خستم


حوض های عمیق نقاشی
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا

واسه کاشی کاری هات دلواپسم
واسه حوض های عمیق نقاشی
واسه آینه کاری ها ، طاق های نور
واسه گنجشکک های اشی مشی

..........................

این روزها زمستان سرد و بی بارانی است من برای فردای گرما نگران نیستم .
برای دانه های چمن ها برای سبزه هایی که زیر خاک به انتظار باران آرمیده اند دلواپسم برای رودهای پرآب دیروز وبی آب امروز دلهره دارم ...
خدایا تو به سردی ما خشم مگیر ، به بی خیالی و چشمهای بسته ما خرده نگیر ما آدمک های برفی پارسالیم آفتابی بتابان وما را آب کن تا در عمق سبزه های خفته جاری شویم 

 رها ، بارانی ، روان .... 


یک برگ از دفتر خاطراتم
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا ،کودکی نامه ،دل نامه

 سلام دوستان عزیز

امیدوارم روزهای خوبی را سپری کنید آن گونه که می اندیشید

........................................................

 بالاخره ماه رمضان هم تمام شد از یک ماه قبل استرس روزه گرفتن در این هوای گرم وطولانی را داشتم .اما خدا را شکر اگر غیبت کردن هایم را فاکتور بگیرم ،روزه هام را گرفتم و خیلی راحت تر از تصورم بود.
نمی دانم چند سال داشتم که از آدم بسیار خوبی شنیدم  : ماه رمضان مثل سفره ایی است که خداوند برای بندگانش تهیه می کند وهرکس به قدر طاقت خودش از این سفره بر می دارد واین حرف روی من خیلی اثر گذاشت .

هرکس به قدر طاقت خویش...

...........................................................

همه این پست در مورد ماه رمضان نیست تقریبا مثل صفحه ایی از دفتر خاطراتم که از هر جایی یک چیزی می نویسم ویک امضا هم که از امضا یک نقاش الهام گرفته شده آخرش..

..................................................

اول ماه رمضان تصمیم کبری گرفتم که بعد از سحر درس خواندن راشروع می کنم  ودر کنکور ارشد شرکت می کنم ولی خدا را شکر یک روز هم بیدار نماندم همش چهار چنگولی تختخوابم را چسبیده بودم و درس خواندنی هم در کار نبود .

....................................................

جای شما خالی جمعه با خانواده مامانم همه دور هم جمع شده بودیم جمع راحت وشادی هستیم تقریبا همه خاطرات مشترکی از کودکی داریم حالا همه بزرگ شدیم .دخترها ازدواج کردند وپسرها هم تقریبا ... همه بودیم به غیر از یکی از پسرخاله هایم که چون تنها فرزند خانه بود کودکی هایش را با ما می گذراند ومن مثل یک خواهر کوچک تر دوستش دارم .پسر خاله جان بزرگ شد وبا دوستش ازدواج کرد .
از روز اول که باهم دیدمشان حدس می زدم این پسرخاله کار دست خودش داده ولی وقتی ازمن پرسید نظرم در مورد خانمش چیه گفتم :فکر کنم زوج خوب ومهربانی باشید ،شاید اون متوجه نشد ولی خودم مطمئن بودم  دروغ سرهم می کنم .
و البته بعد از ازدواج حرف های سرد چه فایده ایی دارند.

حالا دو سالی از آن روز می گذرد ومن دیشب متوجه شدم حرف جدایی زدندیکبار بهش گفتم حواست را جمع کن اگر خدا را از دست بدهیم همه چیز را از دست دادیم نگاهم کرد وخندید مثل روزهای بچگی که یک محله را عذاب می داد.
امروز به مامانم زنگ زدم وحالش را پرسیدم مامانم گفت تا صبح گریه می کرده می خواستم به موبایلش زنگ بزنم بهش بگم تو را خدا کم نیار ...ناامید نباش ...ولی نتوانستم ..دیدن گریه مرد خیلی سخته.

............................................................     
بی ربط:
اینجانب به عنوان یک اصفهانی اعلام می کنم : سریال در مسیر زاینده رود بسیار بی مایه  بود وهیچ شباهتی به زندگی اصفهانی ها نداشت ولهجه بسیار ضایع وبی مزه ایی هم داشتند وطبق عادت ، تلویزیون دولتی در مورد استقبال از این فیلم بی مزه دروغ سرهم کرده.  

.................................................

اگر وقت کردین عکس های صفحات وبلاگ را ببینید البته کامل تر هم

خواهد شد .لطفا در مورد صفحات وبلاگ نظرتان را به من اطلاع بدهید

.................................................

هزیان های انبردست نامه هزیان های تازه ایی هستند.

http://anbordast.persianblog.ir/

 

 


فقط خـــــــــــدا
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا

خــــــــــــــــــــدا

......................

........................


ماه رمضان و چند دعای زیبا از دکتر علی شریعتی
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا

سلام
امیدوارم روزهای پرباری را سپری کنید


..................................................


ماه رمضان
 به نظر من این ماه همه ما را از روزمرگی دورمی کند حتی کسانی که روزدار نیستند ومجبورند یواشکی غذا بخورند چشمک
این ماه اگر چه سختی های روزه داری را ایجاد می کند ولی در دل ها صداقت خاصی حکم فرما می شود.
احساس می کنم در این ماه خدا به ما نزدیک تر است ولبخند زنان دعاهای ما را مستجاب می کند.
نمی دانم شاید این حس از کودکی با من رشد کرده ولی من دوست  دارم این حس با من باشد .
......................................................


خدایا اگر صدای من را می شنوی وقصد داری لبخند زنان دعای من را هم مستجاب کنی لطفا :
ذهن پویا ، دلی آرام وجسمی سلامت را به ما عطاکن.
وآرزو ی صبر وآزادی دارم برای همه انسان هایی که  بهای اندیشیدن را می پردازند.


.......................................................


واما یادی از دکترعلی شریعتی :


ای کاش خدا از تو بگیرد
هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد

خدایا !
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.

خدایا
مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است ، وقاحتش از یاد رفته و بیماریی شده است از فرط عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید، مصون دار تا: به رعایت مصلحت ، حقیقت را ذبح شرعی نکنم.

.....................................................

بی ربط :

ژان ژاک روسو:

«من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم»

نظر شما در مورد این جمله روسو چیه؟

 


اعتقادات وآرزوها
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا

سلام ...


راستش من به بعضی چیزها اعتقاد ندارم به بعضی چیزها اعتقاد دارم ولی بعضی از اون اعتقادات با اعتقادات بقیه متفاوته ..

چرا ؟

چون پدر من این طوری فکر می کنه و حدس می زنم من هم به بابام رفتم.
مثلا من به چشم ونظر اعتقاد ندارم بعضی ها خیلی واسم دلیل ومدرک آوردند ولی من نمی تونم باور کنم .
چون با قانون /قادر مطلق خداست/ جور در نمی یاد .
البته موضوع بحث من مباحث اعتقادی نیست . چون اعتقادات خیلی حساس هستند ونباید به راحتی به اعتقادات کسی تلنگر زد.
بنابراین دوست ندارم در این چند خط به کسی توهین شود یا کسی مورد تمسخر ناخواسته قرار بگیره .
در مورد امام زمان من  اعتقاد دارم که حضرت مهدی به همراه مسیح ظهور خواهد کرد و چقدر دلم می خواد تا من جوان هستم این اتفاق بیافتد و من ببینم بر سر ظالمان چه می آید .

واقعا زیباست فکر کنید حتی اگر یک روز همه انسان ها پاک ومهربان باشند اون یک روز چه روز زیبا ولذت بخشی است.

ولی من تا حالا جمکران نرفتم .واقعا فلسفه جمکران چیه ؟
یا مثلا چرا مردم مشکلاتشون را روی کاغذ می نویسند وبه آب می اندازند ...خدا که در دل ماست ...

به هر حال من در این روز آرزویی دارم که در این روزها زیاد شنیدیم ..
خودتون حدس بزنید دیگه ... من کمی ترسو تشریف دارم ...خجالت


یا حجه ابن الحسن       

 ... ظلم و ....  

......................................................................

بی ربط :

سه نقطه


دام تزویر مکن چون دگران قرآن را (حافظ)
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا

سلام ...

امیدوارم حال همه دوستان خوب باشد

..................................................


روز جمعه بعد از مدت ها تلویزیون نگاه کردم .از قضا پخش  مراسمی  به مناسبت روز های  اخیر بود .


واقعا خجالت آوره چهار تا مرد شکم گنده روی سن ایستاده بودند وبا تمام توان فریاد می زدند ویک عده آدم بیکار ونادان هم برای این  ...ها ،به قول خودشون کف مرتب می زدند.

 

واقعا که تاسف برانگیزه رفتارهای نامناسب را در قالب دین داری بروز دادن  . زیبایی هر کاری ویا هر حرفی به حرمتی است که ایجاد می کند آیا واقعا حرمت مسلمانی و دوستی با نیکان  وامامان با شعرهایی که در این مراسم ها  خوانده می شود هم خوانی دارد.(قربون چشمهای قشنگت برم / قربون ابروهای  کهکشونیت برم )آخ

به خدا مسلمانی به این حرف ها و به این کارها نیست .
واقعا رنج آوره مسخره کردن همه باورها ، شکستن همه اعتقادات واز بین بردن حرمت همه چیز...
بدتر از همه اینکه این کارها راهی شده برای پول در آوردن خیلی از خانم ها و آقایانی که متاسفانه از خدا وپیغمبر هم سواستفاده می کنند.
ومن واقعا متاسفم که  این رفتارها وشعرهای نامناسب را از رســــــــانه ملـــــــــــــی  شنیدم ودیدم .

.................................................

بی ربط :

 Die Love parade   رژه عشق
 
    
 


وخداتنها راه من
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا

سلام دوستان عزیز

امیدوارم حالتون خوب باشه

چند روز پیش مشکلی برای من پیش آمده بود ومن دنبال راهی می گشتم برای حل کردن مشکلم وخداتنها راه من بود ..دلم می خواست راضیش کنم بنابراین یاد حرف یکی از دوستان وبلاگ نویس افتادم و باخدا قراری گذاشتم ...

که اگر  در خواست من را قبول کرد من یک ماه آدم خوبی می شوم وواقعا مشکل من را به روش زیبایی حل کرد ....

یک ماه از فردا شروع می شود ...

به نظر شما آدم خوب چه خصوصیاتی دارد ؟

منتظر راهنمایی شما هستم


خـــــــــــدای من
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا ،عشق نامه ،شادی نامه

کجای دلم توراگم کردم که حالا برای پیدا کردنت باید رو به آسمان زار بزنم.


 ای خدای مهربان من
غصه هام تو را از من گرفتند!

 
برگشتم !
قبولم کن !


بازم به من لبخند بزن
دستهای مرا بگیر
..........

چه زود راضی شدی !
چه خوب می بخشی
خیلی دوستت دارم

خدا

لطفا پست (سوسن خانم..)رادروبلاگ آقای فرید صلواتی بخوانید

http://faridsalavati.persianblog.ir/post/17/