مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

امروز / دیروز / فردا
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دل نامه

دیروز روز خوبی بود

امروز عالی بود

و مطمئنم فردا بهتر خواهد بود

 


بابای مهربون من
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دل نامه

دلم می خواد به موبایل بابام زنگ بزنم و فقط پیشش گریه کنم

اون به هیچ کس هیچی نمی گه  تنها کسی که منو خوب می شناسه و همیشه منو درک کرده بابام بوده

 
دلم می خواد بهش بگم چی توی دلم می گذره مثل همیشه پیشش هق هق گریه کنم

و اون با نگاه مهربونش لبخند بزنه


ولی حیف حیف
که شهر من از  بابام خیلی دور شده  نگرانم می شه
شب از فکر من نمی خوابه  من طاقت غصه خوردنش را ندارم


بیایید باهم دوست باشیم
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دل نامه

سلام
سال نو مبارک
امیدوارم آغاز خوبی را تجربه کرده باشید برای من خدا راشکر خوب بود

.....................................

دلم خیلی برای دوستانم تنگ شده بود با اینکه فرصت کمی داشتم دو روز را برای دوستانم وقت گذاشتم با شور وشوق تمام به دیدنشان رفتم  ولی متاسفانه آن ها مثل گذشته نبودند
سرگرم حرف هایی بودند مثل اینکه صد سال از عمرشان گذشته بود و همه روزهای دوستی را فراموش کرده اند خیلی نا امید شدم من که مثل همان روزها راحت و سر زنده بغلشون می کردم اون ها مثل خانم های غریبه خیلی سرد و رسمی با من برخورد کردند
متاسفانه همسرانشان از دیدن من بیشتر خوشحال شدند ..وقتی رسیدم خانه حسابی گریه کردم ولی نمی توانستم نا امید بمانم
به یکی دیگه از دوستان صمیمی ام  زنگ زدم  که خیلی با هم راحت بودیم اگر چه مسافرت بود ولی مثل همان روزها لحن دوستانه اش را داشت دلم خوش شد و روحم را صیقل داد خیالم راحت شدکه هنوز دوستی ها ارزش  دارند.  
واقعا نمی دانم چرا ما این طوری می شویم اگر دوستی ها وروزهای خوش را نادیده بگیریم دنیا چه ارزشی دارد.
آیا این قدر گرفتاری ها زیاد شده ؟

من که بیشتر از همه دوستانم در زندگی ام تغییر ایجاد شده و اصلی ترین آن مهاجرت ودوری از شهر وکاشانه
خودم است درسته گاهی پیش شما غر می زنم اما واقعا زیاد اهل ناله وشکایت نیستم نمی خواهم آینه دق همه هم صحبت هایم باشم . زندگی ام را دوست دارم ودلم می خواهد از همه چیز لذت ببرم .
حتی از این شهر که متعلق به من نیست

...................................................

 اگر روزی دوستی با امکانات محدود به دیدنتان امد با آغوش گرم پذیرایش باشید زیرا ممکن است  او چون من دوست صمیمی دیگری نداشته باشدتا ارزش دوستی را بر او بنماید
...................................................


بی ربط :


این روزها بی ربط ها از همه مربوط تر شدند
برای انسان هایی که روزهاست آرامش ندارند ومتاسفانه عزیزانشان را از دست دادند آرزوی صبر می کنم  اگر چه ما آن ها را نمی شناسیم واز نزدیک نمی بینمشان اما آن ها انسان های آزادی خواهی هستند که برای هدفشان از همه چیز گذشتند وبرای نزدیک تر شدن قلب ها وذهن ها همین کافی است


اگر مسلمان نیستید لااقل آزاده باشید
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: دل نامه ،آزادی نامه


این روزها روزهای خاصی است اما من سرگردان به دنبال چیز دیگری هستم . دلم می خواهد حداقل یک نفر از تشنگی وآب وهراس نگوید فریاد نزند .

فقط یک نفر از تنهایی حسین بگوید از تلاشی که برای آزادگی نمود.
اگر مسلمان نیستید لااقل آزاده باشید .

...............................................


بی ربط :

سرگردانم .دنبال چیزی هستم که می شناسم اما در نمی یابم .از همه دوستان معذرت می خواهم اگر با تندی حرفی زدم ویا اگر خیلی غر زدم.

 

ودوباره همین شعر تقدیم به همه دوستان :

 

بگذارسر به سینه من تا بگویمت

اندوه چیست ؟عشق کدام است ؟غم کجاست؟

بگذارتا بگوید این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست


رویای من
ساعت ٦:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: دل نامه ،تنهایی نامه

وقتی در شهر خودم زندگی می کردم یکی از صندلی های کنار رودخانه  برای من زیبایی خاصی داشت در نقطه ایی قرار داشت که زاینده رود زیباتر و زنده تر به نظر می رسید ومن نام ان صندلی را رویای من گذاشته بودم ..

رویای من صندلی قدیمی ایی بود ولی واقعا رویای من بود
مانند اینکه خداوند تلنگری به بهشت زده باشد وتکه ای از آن رها روی زمین جامانده باشد همان قدر دوست داشتنی ودست یافتنی ..

اما صندلی من همراه طرحهای بازسازی از میان رفت وآن صندلی را برداشتند.قبلا روی صندلی می نشستم وپاهایم را به نرده های کنار پارک تکیه می دادم وساعت ها از منظره زیبای آن لذت می بردم اما حالا نه صندلی ایی هست ونه نرده چوبی که من به آن تکیه دهم .

حالا باید روی سکو سنگی بنشینم وزودتر خسته می شوم ودیگرنمی توانم ساعت ها خیره در رویاهایم غوطه ور شوم دلم برای صندلی خودم تنگ شده است .

نمی دانم آیا به راستی آن صندلی رویاهای مرا می شناخت یا ذهنم از رویا پر شده است ویا شاید من دیگر تاب نشستن ندارم .
 من در جستجوی رویا هایم تا نقش جهان پیش رفتم اکنون در نقش جهان روبروی مسجد شیخ لطف اله می نشینم وبا طره های گنبد فیروزه تا آبی  آسمان پرواز می کنیم ....
اما ... پس چرا هنوز هم دلم برای رویای من تنگ می شود   ....   

......................................

بی ربط :

تا حالا به این نقطه فکر کرده اید ...مست وپریشان وخراب


همه مثل هم کوچولو و کچل
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: کودکی نامه ،دل نامه


چقدر خوبه که همه آدم ها وقتی می خواهند شروع کنند یکسان هستند، کوچولو وکچلماچ

 

جمعه تولد منه ..7 آبان 1362
چند ساله می شم ؟
...........................................
روزها چقدر زود می گذرند و فرصت ها از دست می روند .
..البته من روزهای رفته ام را دوست دارم اگر چه سختی هایی بوده وگاهی خدا را فراموش کرده ام
ولی خدا من را هم مانند همه مخلوقاتش فراموش نکرده واین جای امیدواری داره  .
 من از کادوهایی که مربوط به هنر باشند خیلی خوشم می یاد ، کتاب خیلی دوست دارم واز گرفتن گل خیلی خوشحال می شوم  .
وبیشتر از همه از اینکه کسی وقت صرف کنه وبرای من چند خطی بنویسه لذت می برم ..
...........................................
راستی که روز تولد روز مهمی است آدم به همه گذشته پرواز می کنه ودر مورد آینده تصمیم می گیرد .ولی جالبه که معمولا تصمیماتش را فراموش می کند .
...........................................
اگر چه روز تولد من است . ولی من دوست دارم به همه شما هدیه ای بدهم  این شعر را به دیوار اتاقم نصب کردم .خیلی دوستش دارم امیدوارم شما هم از خواندنش لذت ببرید.

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟!
درین سراب فنا چشمهء حیات منم!

وگر بخشم روی صدهزارسال ز من
بعاقبت بمن آیی که منتـهات منم


نگفتمت که بنقش جهان مشو راضی
که نقش‌بند سراپردهء رضات منم


نگفتمت منم بحروتو یکی ماهی
مرو بخشک که دریای با صفات منم


نگفتمت که چو مرغان بسوی دام مرو
بیا که قوت پرواز و پروپات منم


نگفتمت که ترا ره زنند و سرد کنند
که آتش و تـپـش و گرمیهوات منم


نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سر چشمة صفات منم

مولوی

..........................................
به نظر من  کیمیای هستی چیزی جز نیکی وشادی نیست ..وشاید تنها به این وسیله رضایتی حاصل می شود.

...........................................
 بی ربط:

.......................................

بی ربط٢:

اگر فرصت کردین آهنگ(( منو باور کن از آلبوم یه استکان لبخند باصدای پویا بیاتی)) را بشنوید .

 



زن
ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: دل نامه ،تنهایی نامه

من نمی دونم جاهای دیگه دنیا چطوریه ولی مطمئنم زن بودن اینجا خیلی سخته

...

خیلی خیلی سخته


یک برگ از دفتر خاطراتم
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا ،کودکی نامه ،دل نامه

 سلام دوستان عزیز

امیدوارم روزهای خوبی را سپری کنید آن گونه که می اندیشید

........................................................

 بالاخره ماه رمضان هم تمام شد از یک ماه قبل استرس روزه گرفتن در این هوای گرم وطولانی را داشتم .اما خدا را شکر اگر غیبت کردن هایم را فاکتور بگیرم ،روزه هام را گرفتم و خیلی راحت تر از تصورم بود.
نمی دانم چند سال داشتم که از آدم بسیار خوبی شنیدم  : ماه رمضان مثل سفره ایی است که خداوند برای بندگانش تهیه می کند وهرکس به قدر طاقت خودش از این سفره بر می دارد واین حرف روی من خیلی اثر گذاشت .

هرکس به قدر طاقت خویش...

...........................................................

همه این پست در مورد ماه رمضان نیست تقریبا مثل صفحه ایی از دفتر خاطراتم که از هر جایی یک چیزی می نویسم ویک امضا هم که از امضا یک نقاش الهام گرفته شده آخرش..

..................................................

اول ماه رمضان تصمیم کبری گرفتم که بعد از سحر درس خواندن راشروع می کنم  ودر کنکور ارشد شرکت می کنم ولی خدا را شکر یک روز هم بیدار نماندم همش چهار چنگولی تختخوابم را چسبیده بودم و درس خواندنی هم در کار نبود .

....................................................

جای شما خالی جمعه با خانواده مامانم همه دور هم جمع شده بودیم جمع راحت وشادی هستیم تقریبا همه خاطرات مشترکی از کودکی داریم حالا همه بزرگ شدیم .دخترها ازدواج کردند وپسرها هم تقریبا ... همه بودیم به غیر از یکی از پسرخاله هایم که چون تنها فرزند خانه بود کودکی هایش را با ما می گذراند ومن مثل یک خواهر کوچک تر دوستش دارم .پسر خاله جان بزرگ شد وبا دوستش ازدواج کرد .
از روز اول که باهم دیدمشان حدس می زدم این پسرخاله کار دست خودش داده ولی وقتی ازمن پرسید نظرم در مورد خانمش چیه گفتم :فکر کنم زوج خوب ومهربانی باشید ،شاید اون متوجه نشد ولی خودم مطمئن بودم  دروغ سرهم می کنم .
و البته بعد از ازدواج حرف های سرد چه فایده ایی دارند.

حالا دو سالی از آن روز می گذرد ومن دیشب متوجه شدم حرف جدایی زدندیکبار بهش گفتم حواست را جمع کن اگر خدا را از دست بدهیم همه چیز را از دست دادیم نگاهم کرد وخندید مثل روزهای بچگی که یک محله را عذاب می داد.
امروز به مامانم زنگ زدم وحالش را پرسیدم مامانم گفت تا صبح گریه می کرده می خواستم به موبایلش زنگ بزنم بهش بگم تو را خدا کم نیار ...ناامید نباش ...ولی نتوانستم ..دیدن گریه مرد خیلی سخته.

............................................................     
بی ربط:
اینجانب به عنوان یک اصفهانی اعلام می کنم : سریال در مسیر زاینده رود بسیار بی مایه  بود وهیچ شباهتی به زندگی اصفهانی ها نداشت ولهجه بسیار ضایع وبی مزه ایی هم داشتند وطبق عادت ، تلویزیون دولتی در مورد استقبال از این فیلم بی مزه دروغ سرهم کرده.  

.................................................

اگر وقت کردین عکس های صفحات وبلاگ را ببینید البته کامل تر هم

خواهد شد .لطفا در مورد صفحات وبلاگ نظرتان را به من اطلاع بدهید

.................................................

هزیان های انبردست نامه هزیان های تازه ایی هستند.

http://anbordast.persianblog.ir/

 

 


نیمه تمام...
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: دل نامه ،من وآقای شوهر

گاهی که اینجا می نویسم برای اینه که عنکبوت لانه نکند اما هرچی می نویسم حرف های نیمه تمامه از احساس نیمه تمام خودم اگر گاهی زیبا نمی نویسم از خستگیه .شما به بزرگی خودتون خستگی هام را به خودم ببخشید...

.............................................

ذهن های مغشوش
دل های سنگی
دروغ های بزرگ
نگاه های سرد
ظلم بی حد
مرگ سادگی

نه !این ها همه دنیای مانیست

هنوزم توی کوچه پس کوچه های این شهر راه های سرسبزی هست
هنوزم قطره های باران روی برگ ها خانه می کنند
هنوزهم خیلی از ما به آسمان بالای سرمان دلخوشیم

دلم می خواهد به همه هنوزها فکر کنم

عکس قشنگیه .مگه نه؟

..............................................

بی ربط :
دیگه کم کم ما یعنی من ومهربان وشوهرجان به خانواده تاب بازها معروف می شیم ...هر روز صبح 5 دقیقه می ریم پارک سر خیابون سه تایی تاب بازی می کنیم  بعد مهربان را می بریم مهدکودک وخودمون هم سرکار.... امروز آقای شوهرجان می گفت کاش کسی از ما فیلم نگیره وگرنه خیلی خنده داریم .مهربان هم ناقلا عادت کرده از شب قبل می گه ماما بابا بریم تا تا

............................................

پیشنهاد می کنم از وبلاگ آقای امیر ثابت قدم دیدن کنید واز مطالب مفیدی که جمع آوری کردند استفاده ببرید

http://www.sabetq.blogfa.com/


حکایت من
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: دل نامه

حکایت منم شده حکایت اون پسر جوانی که روبروی یک مدرسه دخترانه در جوی می افتد وبرای اینکه ضایع نشه تا خونشون شنا می کنه

 

ببخشید ولی من اینو نگفتم شما بخندین ها می خواستم بدونید توی جوی آب هم می شه شنا کرد

لبخند


خطر
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: دل نامه

خطـــــــــــــــــر !

خطــــــــــــــــــر!

پول داره جای منو می گیره

 


خانه از آن شماست
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،دل نامه

 حیاطی بزرگ از خانه ایی قدیمی

حوضی آبی در میان وماهی های قرمز در میان حوض

وایوانی بلند ، وسیع

از همان خانه هایی که عصر های تابستان باغچه اش را

سیراب می کنیم

از همان خانه هایی که عطر کاهگلش در وجودمان رخنه می کند ....


 بفرمایید !

نان سنگک داغ و پنیر و سبزی که پیشکش باغچه است

واما نوای تار....

بفرمایید !

خانه از آن شماست   

 


اگر شما یک زن هستید خدا صبرتان دهد
ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،دل نامه

یه زن زندگی سختی داره.

یه زن وقتی از خواب بیدار می شه که همه خوابند.

یه زن وقتی سوار تاکسی می شه باید مواظب آقای کنارش باشه.

یه زن وقتی می ره سرکار باید مواظب رفتار آقای همکارش باشه.

یه زن وقتی آمد خونه باید به فکر آقای خانه باشه.

یه زن وقتی شب شد و با آقای خانه تنها شد و خواست دردودل کنه اگر از ایشان تعریف

 کنه که آقا بادی در دماغ انداخته ومی فرمایند خیلی ممنون که قدر کارهای بزرگ منو

می دونید..

امااگر این دردودل به ضرر آقای خانه باشه که بیچاره خانم خانه مجبور می شه اعتراف

 کنه که چون خسته بوده یه چیزی گفته وشما به دل نگیر.

یه زن بعد از این که با آقای خانه دردودل کرد و اصلا هم سبک نشد وقتی همه خواب

هستند تازه می ره گریه می کنه .

اگر شما یک زن هستید خدا صبرتان دهد  .

ناراحتگریهگریهگریه ناراحت


دردل من کنجی است
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: دل نامه

هرکس رادردل کنجی است که باخود خلوت می کند.دردل من هم کنجی

 است.درخلوت آن کنج به هرکس بخواهم محبت می کنم،به هرکس بخواهم

ناسزا می گویم وهرگاه که دلم طاقت نیاورد آرام می گریم.

اکنون کنج دل من 
               نماد صبر من است
 
 

کنج:( konj- گوشه - جای دنج- انتها)

....................لطفا به منظور بهبود مطالب نظر خودرادرج نمایید....................
 


نغمه شادی
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شادی نامه ،دل نامه

سلام دوستان عزیزم

من دیشب خیلی خوب خوابیدم .صبح زود  باطراوت وشادابی ازخواب بیدارشدم
گمان بردم بهتراست به وبم سری بزنم توی اینترنت این جهان مجازی
که وقتی می خواهیم ازتنهایی فرارکنیم به آن پناه می آوریم.کلام ناخوشایندی خواندم .درست وحسابی حالم بدشد
ولی حالا حالم خوبه یادم به یک شعرزیبایی افتاد که سوم راهنمایی معلم ادبیات روی تابلو نوشت

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خودخواند وازصحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

نغمه آن  نوشته دلنواز نبودولی دلم برای نویسنده گرفت زیرانتوانسته بود نغمه زیبایی بنوازد

امیدوارم اگرهرکدام ازما شهروندان جهان مجازی کلامی ازخودمان به جامی گذاریم دلنواز ومهربان باشد تااگرکسی گریزان ازتنهایی به نوشته های ماپناه آوردشادمان ماراترک کند.