مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

صد سال به این سال ها
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شادی نامه

سلام بر همه دوستان

سال نو مبارک

ببخشید خیلی دیر شده ولی خوب چه کار کنم دیگهخجالت خیلی سرم شلوغ بوده تا پنجم که همش در حال دیدوبازدید بودیم بعدش هم که سر کار بودم، مهمان هم داشتم  

واقعا چرا این قدر من فعالماز خود راضی

سال نو همه مبارک امیدوارم صد سال به این سال ها باشه

برای جبران دیر آمدنم یه اس ام اس خیلی قشنگ براتون می ذارم که شاید شنیده باشید ولی من خیلی دوستش دارم خواهر گرامی برایم فرستاده

سال نو شما از هم اکنون مبارک

خدایا در این سال جدید به ما :

خوشنامی کوروش ،دلسوزی داریوش، انصاف انوشیروان

قدرت شاه عباس ،لیاقت امیر کبیر ،عقل مصدق ،منش خاتمی

عمر جنتی، ثروت رفسنجانی و بی خیالی احمدی نژاد را عطا فرما


امروز
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شادی نامه

امروز تولد من بود .لبخند

امشب تولد من است .لبخند

...................................................

عکس دکتر شریعتی روی دیوار دفتر کار ماست .

امروز معاون ارشاد : (با صدای آروم ) آقا این عکس را از اینجا بر دارید .مگه نمی دونید کتاب هاش را گفتند جمع کنید دردسر می شه ها

ما عقیده خودمون را داریم

 

{#emotions_dlg.e11}


امروز
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شادی نامه

سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه


گاهی که خیلی خسته می شم و گاهی ناامید....
خدا به من لبخند می زنه من لبخندش را احساس می کنم
واون وقت از یک راهی ،راهی که فقط خودش می دونه همه دلخوشی های منو به من یادآور می کنه و من دوباره تازه می شم
دوباره قوی و با نشاط می شم دوباره می خوام همه پیش بینی ها را به هم بزنم ...
و خونه چه رنگی می گیره ،

 .............................................


من امروز خیلی خوبم امروز کمیسیون بود من برای کارم مشکلی داشتم که قرار شده بود در کمیسیون مطرح شه
خیلی خوب از پس این موضوع بر اومدم اگرچه همه آقایون به نفع من رای دادند ولی من برای این رای دوندگی زیادی کرده بودم هیچ قولی به کسی ندادم هیچ هدیه ایی به کسی ندادم وخدا راشکر رئیسان ادارات مربوطه آدم هایی با تحصیلات بالا و بسیار با انصاف بودند.
برای خودم هم عجیب بود که این آدم های با انصاف و با تحصیلات چطور اینجا ها کار می کنند خیلی امیدوار شدم.
امیدوار به اینکه هنوز هم بعضی جاها که آدم باور نمی کنه حق اهمیت داره و هنوز هم آدم هایی هستند که خدا را در کارشون در نظر می گیرند
این را برای شما می گم تا شما هم امیدوار باشیدچشمک

..............................................
 
از همه ممنونم از همه دوستانی که برای پست قبلی کامنت های دلگرم کننده گذاشتندلبخند


دوستی چه خوبه
زندگی چه قشنگه
و خدا چقدر بخشنده


دوست داشتنی های من
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شادی نامه ،من وآقای شوهر

دو تا کار را دیگه هرگز در زندگی انجام نمی دم

 

 1- مهاجرت

2- شراکت

 

دارم برمی گردم اصفهان برای همیشه 

و شراکتم را هم به هم زدم دیگه هرگز شریک نمی شم هرگز

 

(از نظرات دوستان این طور برداشت کردم که سوء تعبیر شده منظور من از شراکت شریک کاری بود نه شریک آقای شوهر نیشخند

آقای شوهر که همه زندگی منه قلب )

 

 

.....................................................................

برای آقای شهرام  ش :

همکار و دوست بسیار محترم قدیمیلبخند :

من دارم بر می گردم شهر خودمون  نه این جا نه هیچ جای دیگه مال من نیست و من هم مال انجا نیستم .

شاید مردم گاهی سخت گیر و زندگی گاهی سخت می شه اما هیچ جای دنیا امن تر از آغوش مادر نیست هیچ جای دنیا دوست داشتنی تر از جمع گرم خانواده نیست و هیچ زمینی آشنا تر از وطن نیست .

 

شما اون سر دنیا و من چند کیلومتر این طرف تر از همه دوست داشتنی ها ........ و دلتنگی و دلتنگی ودلتنگی

 

پل خواجو

 

هتل عباسی

 


مهربان ........... حـــــــــــاضر
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خدا ،شادی نامه

سلاملبخند


حالتون خوبهلبخندقلب


دلم می خواست یه چیزی بنویسم .یه چیزی که فقط معنی بودن بده
دلم نمی خواد کاری که در مورد دوستان دنیای واقعی اتفاق افتاد اینجا هم پیش بیاد .افسوس
دلم نمی خواست مشغولیات همه چیز را از آن خودش کنه
دلم نمی خواد مثل آدم هایی که شیفته روزهای مثل همه شون هستند رفتار کنم.

..............................................

اگر از حال من می پرسید
من در پیکارم با همه چیز و اول باخودم .

همیشه گفتم زندگی را دوست دارم روزی ده بار این احساس به خودم ثابت می شه
صبح ها ساعت 6 صبح بیدارمی شم غذای تازه وخوشمزه درست می کنم , بعضی وقت ها ریحان های تازه باغچه مون را پاک می کنم و می شورم برای ناهار ظهر ..

گرد روی وسایل را با حوصله پاک می کنم صبحانه را حاضر می کنم و به اتفاق آقای شوهر و مهربان میل میکنیمنیشخند و بعد هم سر کار می رم .
سعی می کنم از حرف های دیگران ناراحت نشم ولی از اون جایی که خیلی حساسم اگر خیلی ناراحت شم چند قطره اشک یواشکی می ریزم بعد عینک طبی ام را می زنم
مطمئنم از پشت عینکم هیچی معلوم نیست
گاهی چقدر خوبه که هیچی معلوم نیست آدم احساس جوانی وطراوت می کنه احساس هیچی معلوم نیست چشمک
بعضی شب ها مهربان را می بریم پارک بازی کنه... فرشتهاین روزها یکمی از مهربان  دور شدم و این خیلی رنجم می ده

.......................................

شما حالتون چطوره ؟لبخند
اوضاع خوبه ؟ فرشته
اگر زیاد دلچسب نیست ناامید نشین ... خدا همیشه مهربونه

به این جمله اعتقاد داشته باشید مطمئن باشید تغییر نمیکنه
خدا همیشه مهربونهلبخند

....................................

بی ربط :

امروز به طور اتفاقی اخبار ساعت 14 را می شنیدیم

گوینده اخبار با هیجان مسخره ایی می گفت :

طبق آمار کارشناسان معلوم شده که مردم بیشترین قسمت درآمد خودشون را برای تهیه خوراکی ها مصرف می کنند.

نه !!!!!!!!!! خدایی اینم شد آمار

کارشناسانخندهگریه

 

 


اس ام اس
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شادی نامه

مرد :
چرا وقتی دعوامون می شه تو عصبانی نمی شی؟
زن :
خودمو کنترول می کنم
مرد :
چه طوری؟
زن :
توالت می شورم
مرد :
چه ربطی داره ؟
زن :
چون با مسواک تو می شورم

قهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقهه

..........................................................

امروز دنبال یک اس ام اس تو sent items می گشتم

اینو پیدا کردم . امیدوارم بخندید قلب

 


چون کودکی هایت امیدوار وبی پروا
ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شادی نامه ،کودکی نامه

هنگامی که خدا مشتی نور را به زمین هدیه داد
وعطر صبح را بر گونه ات ریخت
بوسه سخاوتمندانه اش را پذیرا باش
کفش ها را به پا و قدم زدن را آغازکن
چون کودکی هایت ، امیدوار و بی پروا 

 

 


بهار بهار حرفی برای گفتن/ تو فصل بی حوصلگی شکفتن
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شادی نامه ،عشق نامه

بهار بهار
پرنده گفت یا گل گفت؟
خواب بودیم و هیچکی صدایی نشنفت

بهار بهار ...صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی؟

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟

 بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه
عیدو آوورد از تو کوچه تو خونه

(حیاط ما یه غربیل
باغچه ی ما یه گلدون
خونه ی ما همیشه
منتظر یه مهمون)

*

بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود

یادش بخیر بچه گیا چه خوب بود
حیف که هنوز صب نشده غروب بود

آخ که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون

*

بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد

چقدر دلم فصل بهارو دوس داشت
وا شدن پنجره ها رو دوس داشت

بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
منو با حس دیگه آشنا کرد
یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد
حیف که همه ش سووال بی جواب شد

دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
که صب تا شب دنبال آب و نون بود

*

بهار اومد اما با دست خالی
به یه بغل شکوفه ی خیالی

بهار بهار گلخونه های بی گل
خاطره های مونده اون ور پل

بهار بهار یه غصه ی همیشه
منظره های مات پشت شیشه

بهار بهار حرفی برای گفتن
تو فصل بی حوصلگی شکفتن

*

بهار بهار پرنده گفت یا گل گفت
ما شنیدیم هر کسی خوابه نشنفت

............................

محمد علی بهمنی


مهربان کوچک
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شادی نامه ،آزادی نامه

سلام
این عکس مهربان کوچولو منه قلب

 نگاه کنید ببینید چه با شخصیت عکس گرفته ماچفکر نکنید آقای عکاس گفته چطوری باش .مهربان خانم ما خودشان این طور با دانایی نگاه کردند. از خود راضی
موهای دختر من به رنگ زیتونی است ولی توی این عکس این طوری شده ..بقیه عکس ها بهترهستند که وقتی ظاهر شد توی وب می ذارملبخند
مهربان جون ما هم ضبط هستند هم پخش{#emotions_dlg.e19} .یعنی در خانه راه می روند وضبط می کنند وبه اولین نفری که می رسند پخش می کنند حالا فرقی نمی کنه حسن آقا بقال باشه یا دوست صمیمی شان که اسمش نرگس است ومهربان جان ما به غلط مگس صداش می کنه.قهقهه
حتما حدس می زنید ما چه فیلتری باید روی خودمان نصب کنیم که مهربان خانم از ما نکته نگیرهساکت


................................................

بی ربط :

دروغ ! 

حرف زدن تنها کاری است که هیچ هزینه ایی ندارد ..

هراسی نیست ...خدا با ماست 
  


آموزش دستشویی رفتن
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شادی نامه ،کودکی نامه

نمی دانم شما تا حالا این جمله را شنیدین  که مردم برای پیامبر خداهم حرف در می آورند .

از آن جایی که بنده حقیر صبح ها شاغل هستم ومهربان جون  (کودک خردسال من)  به مهدکودک می رود فرصت پیش نیامده بود که من وظیفه مادری ام را درمورد آموزش دستشویی رفتن انجام بدهم وبه همین سبب بااین که مهربان جون فقط 2 سال و5 ماه داره هرکجا می رفتم هرکس  متلکی به من می گفت:آخ

از قبیل اینکه چقدر تنبلی ، بچه اذیت می شود ، خیلی دیر شده ، وخلاصه من هم فکر کردم واقعا چرا تا حالا من این کار مهم را آموزش ندادم خلاصه به مهدکودک مهربان خانم وعده پاداشی عظیم را دادم ولی هیچ کس دلسوز تر از مادر نیست از خود راضی

خلاصه چند روز پیش  به آقای شوهر گفتم من باید این امر خطیر (اموزش دستشویی رفتن )را  به اتمام برسانم تا عذاب وجدان این تنبلی رهایم کند.

برای همین این هفته در منزل ماندیم ومهربان خانم هم که هوش سرشاری دارد ظرف مدت 5 روز این کار را یاد گرفت البته کار خیلی سختیه ولی من از روش های نوینی استفاده کردم .نیشخند

مثلا چند روز اول توی دستشویی باهم آواز می خواندیم .ولی مهربان جون باز هم برای رفتن به دستشویی هبچ اشتیاقی نداشت .من فکر کردم به جای ابراز عجز باید یک فکری کنم برای همین نقاشی روی کاشی ها را امتحان کردم که خیلی هم موثر بود ومهربان برای اینکه با ماژیک روی کاشی ها نقاشی کند مشتاق دستشویی رفتن بود .

شاید شما فکر کنید خوب گفتن این موضوع برای شما چه دلیلی دارد 

ولی نکات ریزی هست: یول

١- شما باید خیلی از مادرتون ممنون باشید چون برای بزرگ شدن شما وآموزش ساده ترین چیزها خیلی زحمت کشیده.فرشته

 
٢-  همیشه راه های تازه ایی هست که ما امتحان نکردیم ولی بهترین راه ها برای موفقیت ماست .تشویق


٣- حرف مردم خیلی بدهچشم

۴- ومهم تر از همه اینکه شما متوجه شوید که من چقدر ایده های خوبی دارم .قهقهه


خیلی خوشحالم که به مهربان این کار را آموزش دادم بدون اینکه اذیت شود یا من رفتار بدیداشته باشم .

 حالا شما از مادرتان سئوال کنید این کار را چطور به شما آموزش داده اند.

 


صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شادی نامه ،عشق نامه

سلام دوستان مهربانم

 یلدا مبارک

امیدوارم  یلدا برای همه خاطره انگیز و سرشار از شادی باشد .و امیدوارم در این شب و شب های دیگر هیچ مردی شرمنده خانواده اش نباشد.وهیچ تنی سرمای زمستان را در نیابد .

بفرمایید هندوانه شب یلدا چشمک


مانند آفتاب
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شادی نامه

احساسی تازه در من سر زده است مانند آفتاب که صبح را از سر دیوار به خانه می آورد

وقتی کودک بودم در گوش من زمزمه کرده اند.

 

آن قدر تکرار کردم که سرلوحه زندگی ام شد وبا صدای بلند خواندم .

نمی خواهم ناامید باشم من از ناامیدی وعجز بیزارم ، هنوز هم به آوازی رسا تکرار می کنم .

من به آنچه می بینم ایمانی ندارم ، به آنچه تو می گویی عشق می ورزم .


حسنی نگو یه دسته گل / ترو تمیز وتپل مپل
ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: کودکی نامه ،شادی نامه

سلام

امیدوارم حال همه دوستان خوب باشد

خردسال که بودم بهترین داستان از نظر من داستان حسنی  وحمام رفتنش بود.از داستان ونقاشی زیبایش بسیار لذت می بردم  و هنوز هم یکی از کتاب های کتابخانه من کتاب حسنی نگو یه دسته گل است.

داستان حسنی نگو یه دسته گل و شازده کوچولو کتاب هایی بودند که بر من تاثیر فراوان داشتندو همیشه آرامش و شوق کودکانه ایی را برای من به ارمغان آورده اند.

توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود  


حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو

موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

نه فلفلی نه قلقلی
نه مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود

تنها روی سه پایه
نشسته بود تو سایه

باباش می‌گفت:
حسنی میای بریم حموم؟
نه نمیام نه نمیام

سرتو می‌خوای اصلاح کنی؟
نه نمی‌خوام نه نمی‌خوام

کره الاغ کدخدا
یورتمه می‌رفت تو کوچه‌ها

الاغه چرا یورتمه می‌ری؟

دارم می‌رم بار ببرم
دیرم شده عجله دارم

الاغ خوب و نازنین
سر در هوا سم بر زمین
یالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
یک کمی به من سواری می‌دی؟

نه که نمی‌دم
چرا نمی‌دی؟

واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم

اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه!

غاز پرید تو استخر
تو اردکی یا غازی؟

من غاز خوش زبان
میای بریم به بازی؟

نه جانم
چرا نمیای؟

واسه اینکه من
صبح تا غروب
میون آب کنار جو
مشغول کار شستشو

اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

در وا شد و یه جوجه
دوید و اومد تو کوچه

جیک جیک کنان
گردش زنان
اومدو اومد پیش حسنی

جوجه کوچولو
کوچول موچولو
میای با من بازی کنی؟

مادرش اومد قدقدقدا
برو خونتون تو رو به خدا

جوجه‌ی ریزه میزه
ببین چقد تمیزه؟

اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

حسنی با چشم گریون
پا شد و اومد تو میدون:

آی فلفلی آی قلقلی
میاین با من بازی کنین؟

نه که نمیایم
چرا نمیاین؟

فلفلی گفت:
من و داداشم و بابام و عموم
هفته‌ای دو بار می‌ریم حموم

اما تو چی؟
قلقلی گفت: نگاش کنین

موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

حسنی دوید پیش باباش

حسنی میای بریم حموم؟
میام میام

سرتو می‌خوای اصلاح کنی؟
میخوام میخوام

حسنی نگو یه دسته گل
تر و تمیز و تپل مپل

الاغ و خروس و جوجه غاز و ببعی
با فلفلی با قلقلی با مرغ زرد کاکلی
حلقه زدن دور حسن

الاغه می‌گفت:
اگه کاری نداری بریم الاغ سواری

خروسه می گفت:
قوقولی قوقو قوقولی قوقو
هر چی میخوای فوری بگو

مرغه می‌گفت:
حسنی برو تو کوچه
بازی بکن با جوجه

غاز می‌گفت:
حسنی بیا با همدیگه بریم شنا

توی ده شلمرود
حسنی دیگه تنها نبود

 


زنده‌یاد منوچهر احترامی

....................................................

بی ربط :

فیلترینگ نصیب دهخدا هم شد

 loghatnaameh.com

 


بازی
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شادی نامه

سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه ؟
یکی از دوستان وبلاگر ما در مورد ژن های انسان ها مخصوصا آقایون تحقیقاتی صورت دادند که با پشتکار دنبال اثبات این فرضیه بودند وجالبه که بالاخره با استناد به نظریات علمی این فرضیه را ثابت کردند مثلا ایشان معتقدند :
شنیدن صدای پاشنه 7 سانتی کفش یک خانم موجب می شود که تصویر ذهنی برای آقایی که این صدا را می شنود ایجاد شود واین تصویر ذهنی موجب می شود که اون آقا بلافاصله سرش را برگردانه ..واین موضوع هم هیچ ربطی به نکته های اخلاقی آقایون نداره بلکه یک روند طبیعی است.
جالبه نه ؟
 راستش من اول زیاد قبول نکردم ولی طبق تحقیقات بعدی شخص خودم ، این موضع برای من هم جالب شد.

....................................................
حالا بیاید یک بازی اینترنتی در این زمینه انجام بدیم من با چند تا از دوستان این بازی را شروع کردیم وخیلی جالب وخنده داره
بازی با این سئوال شروع می شود


تصویر ذهنی شما از من (مهربان )چیه ؟
به عبارتی شما از نوشته های من چه تصوری از ظاهر من ویا رفتار من در ذهنتان ایجاد کردید ؟

............................................................
قابل ذکر است نظرات خصوصی به هیچ وجه عمومی نمی شوند
من هم خیلی با جنبه هستم پس راحت نظرتون را بگیناز خود راضی

بازی قشنگیه چون آدم خودش را در آینه دیگران می بینه

................................................

از این به بعد قسمتی به پست های من اضافه می شوند با عنوان بی ربط:
 به گفته صدا وسیمای ملــــــــــی شهرام امیری آزاد شده      

 


تولدت مبارک عزیزم
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،شادی نامه ،کودکی نامه

نامه ایی به مهربان

............................................


سلام مهربان عزیزم
 
تولدت مبارک
 
فردا تو دوساله می شوی واین یعنی بهترین لحظه زندگی من...
امیدوارم سال های بسیار زندگی پر شور وشادی را داشته باشی .درکنار کسانی که تو را دوست دارند وانسانیت را می دانند.
چند روزی است هرچه سعی می کنم برایت بنویسم قلم مرا یاری نمی کند .
چرا ؟
نمی دانم...
درحالی که دلم می خواست نکته های جالبی را برایت بنویسم ، کلمات زیبایی که تو به شیرینی بیان می کنی ، دلم می خواست از اوضاع ایران برایت بنویسم ...
زیرا که خاطرات یکی از صادقانه ترین بخش های تاریخ است ولی ترجیح می دهم همه این ها در دفتر (برای مهربان )ثبت شود. خوب اینم از نشانه های مادر شدن است که وقتی انسان بچه دار می شود به زندگی حریص تر می شود .


عزیزم


کودکی هایت را دوست دارم وقتی به چشمان من خیره می شوی من به عمق وجودم می رسم به آنجا که هرگز حدس نمی زدم .
ما نام مهربان را برایت انتخاب کردیم وامیدواریم این نام صفت بارز تو باشد زیرا که در مهربانی همه نیکی ها هست مانند خداوند که مهـــــــــــــــــــربان است پس ظلم نمی کند ودوستدارانش را می ستاید وبه دشمنانش رحم می کند .
پس امیدوارم توهم روح خدایی خود را دریابی وچون او مهربان باشی.
امیدوارم هیچ گاه به بیماری ویروسی بی خیالی دچار نشوی زیرا که یکی از خطرناکترین بیماری هاست وامیدوارم هیچ گاه توقع نداشته باشی دیگران حق تو را بدهند زیرا که حق گرفتنی است

 


......................................
دفتر مهربان نام دفتری است که من برای دخترم تهیه کرده ام ودر این دفتر همه نوشته ها به صورت نامه نوشته می شوند وهر موضوعی را شامل می شود مخصوصا ثبت وتوضیح  وقایع.
نوشتن نامه برای دختر دوساله خیلی لذت بخشهماچ


......................................
واین هم شعر مورد علاقه من از فریدون مشیری عزیز که در ابتدای دفتر مهربان نوشته ام ....


من دل به زیبایی به‌خوبی می‌سپارم، دینم این است
من مهربانی را ستایش می‌کنم، آیینم این است
من رنج ها را باصبوری می پذیرم
من زندگی را دوست دارم
انسان و باران و چمن را می‌ستایم
انسان و باران و چمن را می‌سرایم
در این گذر گاه
بگذار خود را گم کنم در عشق در عشق
بگذاراز این ره بگذرم بادوست بادوست
 

واین مهربان جونه منه که خیلی شبیه منهاز خود راضی


خـــــــــــدای من
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا ،عشق نامه ،شادی نامه

کجای دلم توراگم کردم که حالا برای پیدا کردنت باید رو به آسمان زار بزنم.


 ای خدای مهربان من
غصه هام تو را از من گرفتند!

 
برگشتم !
قبولم کن !


بازم به من لبخند بزن
دستهای مرا بگیر
..........

چه زود راضی شدی !
چه خوب می بخشی
خیلی دوستت دارم

خدا

لطفا پست (سوسن خانم..)رادروبلاگ آقای فرید صلواتی بخوانید

http://faridsalavati.persianblog.ir/post/17/


آرامش فیــروزه ایی
ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شادی نامه


دلخوشی های من

از آن جایی که به تمنای لقمه نانی به دیاری دیگر مهاجرت کرده ایم ... تنهایی نیز میهمان من است و این تنهایی دست در گردن من کمر به جانم بسته است...
دوری از خانواده ، دوری از محفل دوستان و دلتنگی هایی که سزاوار شهر من است طاقت مرابریده ......
 
    هنگامی که خاطری رنجیده ودلی پرسوز داشتم به نقش جهان پناه می بردم و کاشی های فیروزه ایی مسجد شیخ لطف اله چشمان مرا به روشنی خویش می گشود .
طره های فیروزه ایی مرا به حال خویش رها نمی کرد دلم راشاد و ذهنم راپربارمی ساخت.
گویی گرمای نفس استاد کاشی کار هنوز بر این مسجد دمیده می شود. و این دم نوازش گر روح من است.

برای من ، رنگ فیروزه کاشی ها رویایی دست یافتنی است.
وبلندای گنبد اشاره ایی رو به آسمان هفتم ...


چشمانتان را به تصاویری  از مسجد شیخ لطف اله دعوت می کنم وامیدوارم شما را
تا آرامش فیروزه ایی همراهی کند....


  

امیدوارم پست (چند تامطلب قشنگ ) از وبلاگ صدای بی صدا رابخوانید

http://divarbdivar.persianblog.ir/post/36/


خیلی خانمی ، خیلی نازی ، خیلی دوستت دارم
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شادی نامه ،عشق نامه

خیلی خانمی ، خیلی نازی ، خیلی دوستت دارم ، کاش هرروز می دیدمت
                         چه جمله پر انرژی وزیبایی به من گفت ..

مسئول گیشه استخر،  زن ساده  وکم حرفی است. من همیشه وقتی می دیدمش
باخنده وپرانرژی حالش را می پرسیدم ولی اون همیشه با لبخند ساده ایی پاسخ
من را می داد.
غیر از( سلام ) و (بفرمایید عزیزم ) چیز دیگری نمی گفت .
امروز کمی غمگین وبی حوصله بودم وقتی رفتم کیف پول وموبایلم را تحویل بگیرم ...مسئول گیشه با صدای رسایی به من گفت ..
خیلی خانمی ، خیلی نازی ، خیلی دوستت دارم کاش هرروز می دیدمت.
ومن خیلی تعجب کردم چه ادبیات زیبا یی داشت این زن ساده و کم حرف
شاید می خواست به حرمت تمام لبخند های که بهش زدم  من را خوشحال کنه.

                     چه شکوهی دارد محبت و چه معجزه ای است لبخند 
 


مهــــــــــــربان جون
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،شادی نامه ،کودکی نامه

مهـــــــــــــــــــــــــــــــــربان

درزندگی حتما کارنیکی کرده بودم که خداوند چنین پاداشی به من عطا کرد .

 دوستت دارم


روز نو ... اندیشه نو
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شادی نامه

سلام دوستان عزیز


انسان به اندیشه است وچون اندیشه  نباشد ،انسان بیچاره کمربه نابودی خویش

 می بندد.


شاید اغلب مادراین نوروز احساس متفاوتی داشته باشیم .شرایط زندگی وحوادث اخیر

احساس مارانسبت به بسیاری از روزها تغییر داده است .امسال دراین سفره هفت

سین به دنبال امید هستیم نوری که تاریکیمان رادرهم شکند .

نوروز فرصتی است که یکدیگررابه اندیشیدن دعوت کنیم به آنچه نایاب است ،به

خدادعوت کنیم به انکه تنهاآرامش دهنده دل هاست.


نوروز تنها جشنی است که نسل هارابه هم پیوندمی دهد مارابه گذشته می برد تاایران

 آریایی  تا جمشید وجام جهان نما....نوروز تاریخ رابرای مازنده می کند و درتاریخ عبرت

است،تاریخ سرنوشت بسیاری رابرای ماروشن می کند.

نوروز فرصتی است که به درختان خشک بیاندیشیم ،چگونه جوانه می زنند ،چگونه تازه

 می شوند ،رشد می کنند وباقامتی بلند فریاد امید سرمی دهند.

تاریکی ما بانشستن وشکستن وخردشدن روشن نمی شود ...شایسته نیست اکنون

که خداوند مارابه امیدمی خواند ما ناامیدباشیم .

امیدوارم نوروز همه ما بهار شود بهاری که امید رابه دل ها یمان بازگرداند .  
 
 


رابطه چشم ها وعیدی دادن
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شادی نامه ،کودکی نامه

بچه که بودم وقتی نزدیک عید می شد از خوشحالی سرازپا نمی شناختم ، سبزه کاشتن مامان،خانه تکانی همگانی ،دیدوبازدید های فامیلی ، میهمانی های خانه پدری ومهم تراز همه تعطیلی مدرسه ها  همه چیز من راخوشحال می کرد اما برعکس بچه های دیگر از عیدی گرفتن لذت نمی بردم ....
وقتی کسی به من عیدی می دادبه چشمانش نگاه می کردم تاببینم ازروی رضایت است یا نه!
ومتاسفانه بیشتراوقات به این نتیجه می رسیدم که تنها به جاآوردن سنت است...
اکنون اگرچه چون گذشته ازدیدن بعضی از افراد حتی سالی یکبارخوشحال نمی شوم  اما هنوز عاشق خانه تکانی وسبزه درست کردن مامان هستم ...هنوز ازدیدن سفره هفت سین لذت می برم ،هنوز دوست دارم یواشکی از ظرف سرکه بنوشم ،هنوزغزل حافظ یکی ازقسمت های دلنشین بهارمن است...
اماازآن جایی که من هم باید به بچه های خواهرم عیدی بدهم تصمیم گرفتم تغییری دراین سنت ایجادکنم وبه جای پول کتاب ویایکی ازادوات موسیقی راهدیه کنم .


اولین سالی که به پسر خواهرم بلز عیدی دادم استقبال گرمی کرد وتاشب صدای ناهماهنگ موسیقی روح مراصیقل داد واین صدا تصویربد عیدی رادرذهن من تغییرداد...
حالا دیگر بانزدیک شدن بهارمن به هدایایی زیبا می اندیشم  وشوق خاصی دردلم موج می زند.
امیدوارم هرکس که عیدی می دهد مواظب دلش باشد زیراکه چشم آینه ایی است  روبه دل  ....
وای از آن روز که دل آبروی ماراببرد...
   


نغمه شادی
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شادی نامه ،دل نامه

سلام دوستان عزیزم

من دیشب خیلی خوب خوابیدم .صبح زود  باطراوت وشادابی ازخواب بیدارشدم
گمان بردم بهتراست به وبم سری بزنم توی اینترنت این جهان مجازی
که وقتی می خواهیم ازتنهایی فرارکنیم به آن پناه می آوریم.کلام ناخوشایندی خواندم .درست وحسابی حالم بدشد
ولی حالا حالم خوبه یادم به یک شعرزیبایی افتاد که سوم راهنمایی معلم ادبیات روی تابلو نوشت

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خودخواند وازصحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

نغمه آن  نوشته دلنواز نبودولی دلم برای نویسنده گرفت زیرانتوانسته بود نغمه زیبایی بنوازد

امیدوارم اگرهرکدام ازما شهروندان جهان مجازی کلامی ازخودمان به جامی گذاریم دلنواز ومهربان باشد تااگرکسی گریزان ازتنهایی به نوشته های ماپناه آوردشادمان ماراترک کند.