مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

برای آقای شوهر عزیز
ساعت ٦:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: من وآقای شوهر ،عشق نامه

 

روزی خواستم دیوانه تو باشم.
روزی خواستم پروانه وجود نازنینت باشم.
روزی در وجودت بال گشودم و تا وسعت تو پرواز کردم.
و من همان روز متولد شدم.
هر روز که می گذرد بیشتر دوستت دارم، تازه تر می شوی
ومن عاشقانه تر...


 


دوردست های احساس
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عشق نامه

احساس
همیشه در دوردست هاست
در جایی مثل یک بغض
و یا در انتهای یک لبخند


.................


اگر کسی را دوست دارید
تنها یک راه برایتان هست
عشق ورزیدن
اگر راه دیگری هم هست

(خیلی معذرت می خوام اما فکر می کنم باید... )

به احساستان شک کنید

..........................................

بی ربط :

من منتظر نتیجه بی ربط ها هستم،  اما یکی از دوستان به زیبایی ترسیم نمودند.نیشخند

http://beuche.persianblog.ir/post/121/

 


 
  
   


آقای شوهر من
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عشق نامه ،من وآقای شوهر


امروز آقای شوهر اومد توی دفتر و با صدای خیلی بلند گفت:

 سلام به عشق خودم قلب

من دهنم از تعجب باز ماند و خیره نگاهش کردم
واون تازه مشتری را که روی صندلی انتظار نشسته بود را دید
  و هر سه خندیدیم خنده


این روزها
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عشق نامه ،کودکی نامه

وقتی مهربان مرا در آغوش می گیرد من همه خستگی هایم را به آغوش اومی سپارم واو کودکانه خستگی ها را می رهاند.
و آن سال ها که مهربان را نداشتم چه سخت زندگی کرده ام
.......................
وقتی نمی تونی امید را به کسی هدیه کنی حداقل امیدش را نا امید نکن .
این کار را که می تونی بکنی.
وقتی کسی تو را لایق دوستی دانسته و با تو حرف می زنه با غم هاش همراهی نکن  ولی لااقل به گریه اش هم نخند.
من البته ناراحت نیستم فقط کمی دلگیرم ....
.......................
وقتی آدم مادر می شه یا پدر می شه دیگه نباید ناامید باشه وگرنه کودک هم نا امیدی را یاد میگیره .نباید غصه بخوره چون کودک غصه خوردن را می فهمد نباید اشک بریزه چون کودک از دیدن اشک پدر ومادرش خیلی غمگیین می شه .
ولی وقتی کوچولو خونه خوابید پدر ومادر می تونن در سکوت  هم دیگه را در آغوش بگیرند وحسابی گریه کنند .

 


.......................
بی ربط  :


سال نو مبارک
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


بهار بهار حرفی برای گفتن/ تو فصل بی حوصلگی شکفتن
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شادی نامه ،عشق نامه

بهار بهار
پرنده گفت یا گل گفت؟
خواب بودیم و هیچکی صدایی نشنفت

بهار بهار ...صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی؟

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟

 بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه
عیدو آوورد از تو کوچه تو خونه

(حیاط ما یه غربیل
باغچه ی ما یه گلدون
خونه ی ما همیشه
منتظر یه مهمون)

*

بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود

یادش بخیر بچه گیا چه خوب بود
حیف که هنوز صب نشده غروب بود

آخ که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون

*

بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد

چقدر دلم فصل بهارو دوس داشت
وا شدن پنجره ها رو دوس داشت

بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
منو با حس دیگه آشنا کرد
یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد
حیف که همه ش سووال بی جواب شد

دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
که صب تا شب دنبال آب و نون بود

*

بهار اومد اما با دست خالی
به یه بغل شکوفه ی خیالی

بهار بهار گلخونه های بی گل
خاطره های مونده اون ور پل

بهار بهار یه غصه ی همیشه
منظره های مات پشت شیشه

بهار بهار حرفی برای گفتن
تو فصل بی حوصلگی شکفتن

*

بهار بهار پرنده گفت یا گل گفت
ما شنیدیم هر کسی خوابه نشنفت

............................

محمد علی بهمنی


آرامش
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه

بی قرار توام و در دل تنگت گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست


مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست


 باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

علیرضا قربانی

(بی تابی) 

.........................

این آهنگ را خیلی دوست دارم

.............................................

بی ربط :

مصــــــــر و مــــــــــا

بی ربط ٢:

کسی که خوابه را می شه بیدار کرد ولی کسی که خودش را زده به خواب به سختی


برای آقای شوهرعزیز
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،من وآقای شوهر

غصه می خواهد تو را بیازارد     
من مجالش نخواهم داد  

 
غم می خواهد در دلت لانه کند
من رخصتش نخواهم داد
 
در آغوشم سر پناهی گرم ومهربان بنا خواهم کرد 
وتو را آنگونه در بر خواهم گرفت که سخت ترین طوفان ها وبلندترین فریادها تو را گزندی نرساند

..........................


این روزها خسته ایی ، خسته ام

وتنها عشق و دلبستگی من وتو راه فرار ما از این رنج هاست

...........................

تو یه رویای قشنگی توی خواب هر شب من
تو یه آه سینه سوزی توی گرمای تب من
تو یه فریاد بلندی تو سکوت بی کسی هام
تو یه عشقی که بریدی منو از دلبستگی هام 

.........................................

بی ر بط :

هنوزهم  همان سه نقطه های نا گفتنی است


صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شادی نامه ،عشق نامه

سلام دوستان مهربانم

 یلدا مبارک

امیدوارم  یلدا برای همه خاطره انگیز و سرشار از شادی باشد .و امیدوارم در این شب و شب های دیگر هیچ مردی شرمنده خانواده اش نباشد.وهیچ تنی سرمای زمستان را در نیابد .

بفرمایید هندوانه شب یلدا چشمک


اجازه هست ؟ من چند تا سئوال دارم
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،من وآقای شوهر

چرا گاهی فکر می کنیم همه چیز تغییر کرده با اینکه هنوز دنبال همان قصه های قدیمی هستیم؟

چرا از حیاط بزرگ و با یک حوض آبی و ماهی های قرمز لذت می بریم ولی وقتی می خواهیم خانه ایی بسازیم به ارتفاع بیشترفکر می کنیم؟

و از همه آن زیبایی به یک ماهی کوچک قرمز در تنگ شیشه ایی سفره هفت سین بسنده می کنیم ؟

چرا هنوز هم غزلیات حافظ ما را به بهشت می برد اما آن جنون وپریشانی عاشقانه را نداریم؟

همیشه و حتی هنوز هم در ترانه ها و  آوازها از جور معشوق و حضور رقیب شکایت شده است اما چرا امروزه کمتر متعهد می شوند؟

یک جمله را از برکرده ایم  ودر جواب همه چیز با آه وناله پاسخ می دهیم :

زمانه تغییر کرده
دنیا فرق کرده

................................................


درسته من هم قبول دارم که دنیا فرق کرده ..ولی

عشق همیشه یک معنا داشته ،

خواهر وبرادر همیشه یک معنی داده ....

و.....

و.....

وخدا همیشه هست ...

وخدا همیشه هست...

 

 من و همسرم هم مثل همه آدم های دیگر گرفتاری هایی داریم ما هم ، شاید مثل بسیاری از آدم های دیگر تصمیم تازه ایی گرفتیم!
تصمیم گرفته ایم به همه مشکلات لبخند بزنیم ، غصه نخوریم ، ناله وشکایت را به حداقل برسانیم و به همه کمک کنیم تا مشکلاتشان با صبوری برطرف کنند.

 

 


سهم من از عشق ،وصل بوده و من می خواهم  به شکرانه این سهم وسیع ، به همه عاشقان کمک کنم.


داستان دلدادگی دوستی صمیمی
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،من وآقای شوهر ،نویسندگان ،کتاب نامه

بهار بی عشق وشور، از زمستان خنک تر است، دلی که عشق دارد همیشه بهار است وهرکجاباشد در باغ وبستان، سری که از ذوق وشوق خالی است اگر در بهشت باشد به زنجیر است ....  

         (آئینه-محمدحجازی - چاپ 1348-انتشارات ابن سینا)

.......................................................

داستان دلدادگی دوستی صمیمی :

اولین باری که دیدمش فکر کردم بامزه ودوست داشتنی است ولی عاشقش نشدم بعد از مدتی  من را مجذوب خودش کرد.
دیگه دنبالش بودم تمام کلاس هایی که با آن بودم لذت بخش وسرشار از شور بود وروزهایی که نبود خسته کننده و دلگیر....
صندلی ام را جایی انتخاب می کردم که صورت زیبا وموقرش  در میدان دید من باشد چشم و دلم به اختیار من نبود دنبال معشوقه به را ه می افتادند
یه روز به خودم آمدم و دیدم خیلی گرفتار شدم گرفتار گرفتار ..دردلم را به صاحب درد گفتم ح وازش خواستم به من کمک کنه تا از این غم نجات بیابم ..اولش خندید
مطمئن بودم مسخره ام نمی کنه همیشه همین قدر بی پروا وبلند می خندید من خنده  هایش را می شناختم
نگاهش کردم مهربان وبا شیطنت گفت: فکر می کنم... تا وقتی فکر می کرد، هر لحظه من انتظار بود.تا اینکه یک روز من را صدا زد وبا جدیت گفت :
باید باشما حرف بزنم ..دنبالش رفتم  دیگه از اون مهربانی خبری نبود جدی وغیر قابل انعطاف به نظر می رسید دنبالش راه افتادم گفت باید به شما  توضیح بدهم ،دنبال یه کلاس خالی همه دانشکده را گشتیم ولی دریغ که یک کلاس خالی نبود واو هم کوتاه نمی آمد همه دانشگاه من را دنبال خودش کشاند آخرش زیر یه بید مجنون ایستاد سرش را زیر انداخت وخیلی جدی گفت من در مورد شما خیلی فکر کردم وبا خانواده ام در میان گذاشتم شرایط شما خاصه سربازی که نرفتین ، درستون هم که هنوز تمام نشده ، فقط 21 سالتونه ،کارهم که ندارین خانوادتان هم که از این خواستگاری هیچی نمی دونند!
همه وجودم یخ کرده بود می دونستم چی می خواد بگه فقط نگاهش می کردم و ویرانی خودم را به تاخیر می انداختم ..ادامه داد:
خانوادتون هم که هیچی نمی دانند مکثی کرد سرش را پایین انداخت وگفت ولی خدا که هست همه این ها خیلی ناچیزن عشق با ارزش تر از همه این هاست.
من فقط به عشق اهمیت می دهم شما می توانید زندگی عاشقانه فراهم کنید ؟ دیگه اشک به فرمان من نبود خیره بهش نگاه می کردم
گفتم بله مطمئن باشید
بعدها به من گفت توی همه دانشگاه چرخوندمت می خواستم عاشق ترت کنم می خواستم بی تابی ات را برای به دست آوردن عشق ببینم .
بی پروا به من نگاه کرد وخندید با مهربانی گفت پس باید به خانوادتان بگین ....واز آن روز ماجرای دلدادگی ما برای همه روشن شد توضیح اینکه چه مشکلاتی برای ازدواج داشتیم ومن چه کارهایی کردم تا خانواده ام به پسر 21 ساله اعتماد کنند و خواستگاری بروند قصه دیگری است ....

...............................................
 حتما در زندگی کار نیکی کرده ام که خداوند چنین مردی را نصیب من کرد.شنیدن قصه دلداگی مردمحبوبم هنوز هم مثل روز اول  برای من جذاب وشور آفرین است.

..............................................

 البته گمان نکنید که هیچ مشکلی بین من وشوهرجان وجودنداره اختلافات سلیقه همیشه هستند ولی مهم صداقت است مهم دلدادگی است باید زندگی را دوست داشت .   

...............................................    

بی ربط :

اعتصاب بازار طلا
    


تولدت مبارک عزیزم
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،شادی نامه ،کودکی نامه

نامه ایی به مهربان

............................................


سلام مهربان عزیزم
 
تولدت مبارک
 
فردا تو دوساله می شوی واین یعنی بهترین لحظه زندگی من...
امیدوارم سال های بسیار زندگی پر شور وشادی را داشته باشی .درکنار کسانی که تو را دوست دارند وانسانیت را می دانند.
چند روزی است هرچه سعی می کنم برایت بنویسم قلم مرا یاری نمی کند .
چرا ؟
نمی دانم...
درحالی که دلم می خواست نکته های جالبی را برایت بنویسم ، کلمات زیبایی که تو به شیرینی بیان می کنی ، دلم می خواست از اوضاع ایران برایت بنویسم ...
زیرا که خاطرات یکی از صادقانه ترین بخش های تاریخ است ولی ترجیح می دهم همه این ها در دفتر (برای مهربان )ثبت شود. خوب اینم از نشانه های مادر شدن است که وقتی انسان بچه دار می شود به زندگی حریص تر می شود .


عزیزم


کودکی هایت را دوست دارم وقتی به چشمان من خیره می شوی من به عمق وجودم می رسم به آنجا که هرگز حدس نمی زدم .
ما نام مهربان را برایت انتخاب کردیم وامیدواریم این نام صفت بارز تو باشد زیرا که در مهربانی همه نیکی ها هست مانند خداوند که مهـــــــــــــــــــربان است پس ظلم نمی کند ودوستدارانش را می ستاید وبه دشمنانش رحم می کند .
پس امیدوارم توهم روح خدایی خود را دریابی وچون او مهربان باشی.
امیدوارم هیچ گاه به بیماری ویروسی بی خیالی دچار نشوی زیرا که یکی از خطرناکترین بیماری هاست وامیدوارم هیچ گاه توقع نداشته باشی دیگران حق تو را بدهند زیرا که حق گرفتنی است

 


......................................
دفتر مهربان نام دفتری است که من برای دخترم تهیه کرده ام ودر این دفتر همه نوشته ها به صورت نامه نوشته می شوند وهر موضوعی را شامل می شود مخصوصا ثبت وتوضیح  وقایع.
نوشتن نامه برای دختر دوساله خیلی لذت بخشهماچ


......................................
واین هم شعر مورد علاقه من از فریدون مشیری عزیز که در ابتدای دفتر مهربان نوشته ام ....


من دل به زیبایی به‌خوبی می‌سپارم، دینم این است
من مهربانی را ستایش می‌کنم، آیینم این است
من رنج ها را باصبوری می پذیرم
من زندگی را دوست دارم
انسان و باران و چمن را می‌ستایم
انسان و باران و چمن را می‌سرایم
در این گذر گاه
بگذار خود را گم کنم در عشق در عشق
بگذاراز این ره بگذرم بادوست بادوست
 

واین مهربان جونه منه که خیلی شبیه منهاز خود راضی


برای بابا
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،کودکی نامه

گاهی به صورت زیبا ومهربانش خیره می شوم واحساس می کنم برای اولین

بار است که می بینمش همان قدر مهربان

 ومهربان ومهربان ...

...............................................................

 دلم خیلی برای بابام تنگ شده  الان 15 روزه ندیدمش ....

این غربت هم دستهای پرقدرتش را انداخته دور گردن من وقصد

 جان مرا کرده است ، حرف های بی جان من هم در گوش 

سنگینش هیچ اثر ی ندارد  ...


بابای من مرد آرام ، متین وبسیار مهربانی است که همیشه روی

 من تاثیری بیشتر ازتاثیر  پدری بر فرزند داشته است ..

مثل همه ما عقاید خاص خودش را دارد ومن سعی می کنم به

 اعتقادات راسخش کاری نداشته باشم ..

چون اعتقادات در شرایط خاص شکل می گیرند که البته گاهی

من به عنوان فرزند نمی توانم شرایط را درک کنم .


ولی من از بابای عزیزم ممنونم چون همیشه با تمام وجود مردی

 نیک  وامین بوده است وهمین خوب بودن پدرم یکی از مهم

ترین نقطه های عطف زندگی من است .

وقتی موضوع خواستگاری همسرم را با خانواده ام در میان

گذاشتم پدرم با متانت ووقار خاصی سرش را پایین انداخت وباهمان

 متانت از من پرسید :اگر من در مورد این پسر تحقیق کردم

وتشخیص دادم به درد تو نمی خوره چی ؟

من بدون فکر وبدون هیچ تردیدی گفتم قبول می کنم هر چه

 شما بگویید و واقعا قبول می کردم چون به پدرم اعتماد داشتم.

بعد از ازدواج هم به زندگی ما خیلی کمک کرد البته چون می

 دانست من خیلی حساسم کمک هایش روش خاصی داشت

 وشاید بهترین روش بود .

گاهی به صورت زیبا ومهربانش خیره می شوم واحساس می

 کنم برای اولین بار است که می بینمش همان قدر مهربان

 ومهربان ومهربان ...

حالا دلم می خواد همان شعری را که بسیار دوست دارد وبرای

 من در کامنتی نوشت من برایش بنویسم


 ....

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

.....

 

 

دست های مهربان وفداکارت را می بوسم
می بوسم...
 از راهی دور می بوسم    


خانه از آن شماست
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،دل نامه

 حیاطی بزرگ از خانه ایی قدیمی

حوضی آبی در میان وماهی های قرمز در میان حوض

وایوانی بلند ، وسیع

از همان خانه هایی که عصر های تابستان باغچه اش را

سیراب می کنیم

از همان خانه هایی که عطر کاهگلش در وجودمان رخنه می کند ....


 بفرمایید !

نان سنگک داغ و پنیر و سبزی که پیشکش باغچه است

واما نوای تار....

بفرمایید !

خانه از آن شماست   

 


مامان
ساعت ٦:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،کودکی نامه

من بزرگ می شوم وبزرگتر وتو کوچک می شوی کوچکتر و این یعنی تو از خود درمن دمیدی

شانه هایت مامن گریه های من ودستان بلورینت همیشه رازی را برای من فاش می کند  و سر آن آرامشی بود که همیشه به قلب من بخشیده ای

دستت رامی بوسم ازدور


خـــــــــــدای من
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: خدا ،عشق نامه ،شادی نامه

کجای دلم توراگم کردم که حالا برای پیدا کردنت باید رو به آسمان زار بزنم.


 ای خدای مهربان من
غصه هام تو را از من گرفتند!

 
برگشتم !
قبولم کن !


بازم به من لبخند بزن
دستهای مرا بگیر
..........

چه زود راضی شدی !
چه خوب می بخشی
خیلی دوستت دارم

خدا

لطفا پست (سوسن خانم..)رادروبلاگ آقای فرید صلواتی بخوانید

http://faridsalavati.persianblog.ir/post/17/


خیلی خانمی ، خیلی نازی ، خیلی دوستت دارم
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شادی نامه ،عشق نامه

خیلی خانمی ، خیلی نازی ، خیلی دوستت دارم ، کاش هرروز می دیدمت
                         چه جمله پر انرژی وزیبایی به من گفت ..

مسئول گیشه استخر،  زن ساده  وکم حرفی است. من همیشه وقتی می دیدمش
باخنده وپرانرژی حالش را می پرسیدم ولی اون همیشه با لبخند ساده ایی پاسخ
من را می داد.
غیر از( سلام ) و (بفرمایید عزیزم ) چیز دیگری نمی گفت .
امروز کمی غمگین وبی حوصله بودم وقتی رفتم کیف پول وموبایلم را تحویل بگیرم ...مسئول گیشه با صدای رسایی به من گفت ..
خیلی خانمی ، خیلی نازی ، خیلی دوستت دارم کاش هرروز می دیدمت.
ومن خیلی تعجب کردم چه ادبیات زیبا یی داشت این زن ساده و کم حرف
شاید می خواست به حرمت تمام لبخند های که بهش زدم  من را خوشحال کنه.

                     چه شکوهی دارد محبت و چه معجزه ای است لبخند 
 


این داستان یک زندگی واقعی است
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه

سلام دوستان عزیز

یکی از دوستان خانوادگی ما زندگی خاصی داردکه نوع زندگی آنها همیشه برای من

آرامش خاصی را به ارمغان آورده است..

دوست دارم برای شمابنویسم ، امیدوارم باخواندن آن شوق عشق دردلتان پرگیرد. .

امازندگی این زوج به این دلیل خاص است که خانم پس از اولین زایمان در جوانی

 به علت بیماری نادری نابینا می شود ...وآقا نه به خاطر احساس ترحم بلکه تنها به

 دلیل عشقی عمیق که نسبت به همسر عزیزش دارد زندگی را ادامه می دهد ...

باورکردنی نیست امااین مرد هر کجا هست از مهربانی همسرش صحبت می

کند ...اشتباه نکنید .

او مردجوانی نیست که آتش عشق چشمهایش را بسته باشد.او مردمیانسالی است  .

که عاشقانه از حضور همسرش لذت می برد.

آخرین باری که  با ایشان صحبت می کردیم او بامهربانی زیبایی می گفت :
 
من وهمسرم صبح خیلی زود نماز رامی خوانیم وچون نمی خواهیم لحظات باهم بودن

را از دست دهیم بعد از نمازبیدارمی مانیم... روی تخت کنار حیاط می نشینیم ، باهم

 صحبت می کنیم ، از هوای مطبوع صبح لذت می بریم.
 
واگر همسرم تمایل داشته باشد در کارهای آشپز خانه به او کمک می کنم...


این داستان  یک زندگی واقعی است.

این زن ومرد نه شاعر هستند نه تحصیلات دانشگاهی دارند ونه به هنرهای متعارف

 مشغول هستد.

این زوج هنر عشق ورزیدن، هنر زندگی کردن ، هنر پروانه بودن رامی دانند.

البته که خانم قصه ما زن مهربان و لایقی است.

اما امیدوارم دراین زندگی زیبا تامل کنید مرد جوانی که امکان ازدواج مجدد راداشته است

اما به حرمت عشق زندگی می کند.

از حق نگذریم زندگی با همسری نابینا ساده نیست .

زوج خوشبخت ماعشق را جایگزین چشم های معشوقه کردند وحاصل این مهربانی سه

 فرزند پسر است که به گفته پدرشان هرسه ی این فرزندان  به پاس زحمات مادر پزشک

 هستند  .....
 

امیدوارم این داستان همان تاثیری که برمن دارد برشماهم گذاشته باشد زیرا که شکوه

عشق مارابه مهربانی بیشتر فرامیخواند...

 
 
  

 


مهــــــــــــربان جون
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،شادی نامه ،کودکی نامه

مهـــــــــــــــــــــــــــــــــربان

درزندگی حتما کارنیکی کرده بودم که خداوند چنین پاداشی به من عطا کرد .

 دوستت دارم


اگر شما یک زن هستید خدا صبرتان دهد
ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،دل نامه

یه زن زندگی سختی داره.

یه زن وقتی از خواب بیدار می شه که همه خوابند.

یه زن وقتی سوار تاکسی می شه باید مواظب آقای کنارش باشه.

یه زن وقتی می ره سرکار باید مواظب رفتار آقای همکارش باشه.

یه زن وقتی آمد خونه باید به فکر آقای خانه باشه.

یه زن وقتی شب شد و با آقای خانه تنها شد و خواست دردودل کنه اگر از ایشان تعریف

 کنه که آقا بادی در دماغ انداخته ومی فرمایند خیلی ممنون که قدر کارهای بزرگ منو

می دونید..

امااگر این دردودل به ضرر آقای خانه باشه که بیچاره خانم خانه مجبور می شه اعتراف

 کنه که چون خسته بوده یه چیزی گفته وشما به دل نگیر.

یه زن بعد از این که با آقای خانه دردودل کرد و اصلا هم سبک نشد وقتی همه خواب

هستند تازه می ره گریه می کنه .

اگر شما یک زن هستید خدا صبرتان دهد  .

ناراحتگریهگریهگریه ناراحت


زمستان ....
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: عشق نامه


لذت عشق
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: عشق نامه

لذت زندگی دراین است که ازهم بپرسیم تو چه دوست می داری

تابرایت فراهم کنم.