مهـــــــــــــــــــــــــربان

خدایا مرا یاری رسان تا بامهربانی زندگی کنم

داستان دلدادگی دوستی صمیمی
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عشق نامه ،من وآقای شوهر ،نویسندگان ،کتاب نامه

بهار بی عشق وشور، از زمستان خنک تر است، دلی که عشق دارد همیشه بهار است وهرکجاباشد در باغ وبستان، سری که از ذوق وشوق خالی است اگر در بهشت باشد به زنجیر است ....  

         (آئینه-محمدحجازی - چاپ 1348-انتشارات ابن سینا)

.......................................................

داستان دلدادگی دوستی صمیمی :

اولین باری که دیدمش فکر کردم بامزه ودوست داشتنی است ولی عاشقش نشدم بعد از مدتی  من را مجذوب خودش کرد.
دیگه دنبالش بودم تمام کلاس هایی که با آن بودم لذت بخش وسرشار از شور بود وروزهایی که نبود خسته کننده و دلگیر....
صندلی ام را جایی انتخاب می کردم که صورت زیبا وموقرش  در میدان دید من باشد چشم و دلم به اختیار من نبود دنبال معشوقه به را ه می افتادند
یه روز به خودم آمدم و دیدم خیلی گرفتار شدم گرفتار گرفتار ..دردلم را به صاحب درد گفتم ح وازش خواستم به من کمک کنه تا از این غم نجات بیابم ..اولش خندید
مطمئن بودم مسخره ام نمی کنه همیشه همین قدر بی پروا وبلند می خندید من خنده  هایش را می شناختم
نگاهش کردم مهربان وبا شیطنت گفت: فکر می کنم... تا وقتی فکر می کرد، هر لحظه من انتظار بود.تا اینکه یک روز من را صدا زد وبا جدیت گفت :
باید باشما حرف بزنم ..دنبالش رفتم  دیگه از اون مهربانی خبری نبود جدی وغیر قابل انعطاف به نظر می رسید دنبالش راه افتادم گفت باید به شما  توضیح بدهم ،دنبال یه کلاس خالی همه دانشکده را گشتیم ولی دریغ که یک کلاس خالی نبود واو هم کوتاه نمی آمد همه دانشگاه من را دنبال خودش کشاند آخرش زیر یه بید مجنون ایستاد سرش را زیر انداخت وخیلی جدی گفت من در مورد شما خیلی فکر کردم وبا خانواده ام در میان گذاشتم شرایط شما خاصه سربازی که نرفتین ، درستون هم که هنوز تمام نشده ، فقط 21 سالتونه ،کارهم که ندارین خانوادتان هم که از این خواستگاری هیچی نمی دونند!
همه وجودم یخ کرده بود می دونستم چی می خواد بگه فقط نگاهش می کردم و ویرانی خودم را به تاخیر می انداختم ..ادامه داد:
خانوادتون هم که هیچی نمی دانند مکثی کرد سرش را پایین انداخت وگفت ولی خدا که هست همه این ها خیلی ناچیزن عشق با ارزش تر از همه این هاست.
من فقط به عشق اهمیت می دهم شما می توانید زندگی عاشقانه فراهم کنید ؟ دیگه اشک به فرمان من نبود خیره بهش نگاه می کردم
گفتم بله مطمئن باشید
بعدها به من گفت توی همه دانشگاه چرخوندمت می خواستم عاشق ترت کنم می خواستم بی تابی ات را برای به دست آوردن عشق ببینم .
بی پروا به من نگاه کرد وخندید با مهربانی گفت پس باید به خانوادتان بگین ....واز آن روز ماجرای دلدادگی ما برای همه روشن شد توضیح اینکه چه مشکلاتی برای ازدواج داشتیم ومن چه کارهایی کردم تا خانواده ام به پسر 21 ساله اعتماد کنند و خواستگاری بروند قصه دیگری است ....

...............................................
 حتما در زندگی کار نیکی کرده ام که خداوند چنین مردی را نصیب من کرد.شنیدن قصه دلداگی مردمحبوبم هنوز هم مثل روز اول  برای من جذاب وشور آفرین است.

..............................................

 البته گمان نکنید که هیچ مشکلی بین من وشوهرجان وجودنداره اختلافات سلیقه همیشه هستند ولی مهم صداقت است مهم دلدادگی است باید زندگی را دوست داشت .   

...............................................    

بی ربط :

اعتصاب بازار طلا
    


من از قشنگی بی حیایی خورشید بیزارم...
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: کتاب نامه ،نویسندگان

چرا ماه از خورشید می ترسد! کاشکی همیشه مهتاب بود، من از قشنگی بی حیایی خورشید بیزارم،زیبایی های دریده چشم را می زند، دل از چیزی که بترسد دوست نمی داردودر خلوت راهش نمی دهد، محبوب باید مثل ماه کم نور ومحجوب باشد،بایدصدنقص داشته باشد که عاشق بپسندد وبه سلیقه خود از هر عیبی هزار خوبی بسازد وبر معشوق منت بگذارد، حسن معشوقه بایدساخته دل عاشق باشد....

..................................................

شاید دوم دبیرستان بودم که متصدی کتابخانه تصمیم گرفت خانه تکانی که نه ، کتابخانه تکانی کند واز من وچتدتایی دیگه  کمک گرفت ...
بین کتابهایی که از در ودیوار کتابخانه می کشیدیم بیرون کتابی با عنوان نسیم اثر محمد حجازی چاپ دهه 40 پیدا کردیم .بسیار زیبا وبسیار دلنشین ، نوشته ها بیشتر حالت دلنوشته بودند اما با قلمی بسیار زیبا و روان، بسیار ادیبانه وموقر آن طور که خواننده به ناخودآگاه خود پروازمی کند .

از آن روز هرچه دنبال کتابهای این نویسنده بودم چیزی پیدا نکردم تا اینکه به این شهر کوچک آمدم توی این شهر بسیار کوچک (که اسمش را نمی گم تا آن آقایون کنجکاو از روی آی پی بروند وپیداش کنند واحساس غرور کنند که چه چیز مهمی کشف کردندشیطاننیشخند) یک کتابخانه بسیار بزرگی هست با همه امکانات، کتابخانه دارای سه طبقه است طبقه پایین منبع کتابهای قیمتی(چاپ سنگی ، کتاب های خطی وجلدهای گران قیمت) طبقه وسط مخزن وسالن مطالعه و
طبقه بالا چندتایی سوئیت برای کسانی که به عنوان مطالعه به این شهر سفر می کنند وهمه امکانات رایگان در اختیار خوانندگان قرار می گیرد.ولی من مطمئنم  وقتی شما متوجه شوید که اینجا یک کتابخانه موقوفه است و زیر نظر ارشاد نیست بیشتر لذت می برید چون همه کتاب های ممنوعه را به راحتی پیدا می کنید از شوهر آهو خانم تا کتاب های دکتر شریعتی از مطبوعات دهه 30 یا حتی قدیمی تر تا مطبوعات دوران پهلوی که همه کتابخانه ها آرشیو کردند .ولی حیف که این کتاب ها خیلی غریب ماندند .وغیراز من وچندتای دیگه کسی استفاده نمی کند .
خلاصه که من نویسنده محبوبم راپیدا کردم مثل دوستی که گم شده باشه  ....
فقط خدا می داند من چه لذتی از نوشته های این نویسنده می برم کتابی که در حال حاضر می خوانم آئینه اثر محمد حجازی است شاید شما هم توی کتابخانه های دیگر پیدا کنید چند خط از این کتاب را در ابتدای نوشته ام گذاشتم تا ذهن زیبای نویسنده را محک بزنید، کتاب چاپ 1348 از انتشارات ابن سینا است .

امیدوارم بتوانم کمکتان کنم البته اگر کسی میل داشته باشد از این کتابخانه استفاده کند .

 

..............................................

بی ربط:

بگذارسر به سینه من تا بگویمت

اندوه چیست ؟عشق کدام است ؟غم کجاست؟

بگذارتا بگوید این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

کسی شاعر ویا خواننده این شعر را می شناسد ؟سوال

..........................................

بی ربط 2:

جای وب آقای ثابت قدم خیلی خالیه .

ای فیلترینگ  ...بازنده 

 

 


بارون درخت نشین اثر ایتالو کالوینو
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: کتاب نامه ،نویسندگان

چگونه می توان هم از مردم گریخت وهم از ایشان وبرایشان

زندگی کرد؟


چگونه می توان هم به زندگی آدمیان وقراردادهای دیرینه آن

پشت پازد وهم برای آنان ، وبه کمک خودشان زندگی نو ونظم

نوینی راجستجو کرد ؟

بارون روندو به این پرسش ها پاسخ می دهد .پاسخی نه با وعظ

ونظریه پردازی که باخود زندگی اش ، با شیوه زیستنش می

آموزد که برای آدم همه چیز شدنی است تنها به این شرط که

بخواهد وبهایش را بپردازد .

 

بارون درخت نشین اثر ایتالو کالوینو ترجمه مهدی سحابی رمانی

است که موضوعات متنوعی را مطرح می سازد اما به نظر من

 خط مشی اصلی داستان دعوت به اندیشیدن وهدایت چگونه

زندگی کردن است البته بدون اینکه خواننده دچار دلزدگی

وخستگی شود .


بارون درخت نشین زندگی مردی است به نام کوزیمو که در سن

 12 سالگی به علت اختلاف سلیقه با خانواده اش به بالای

درخت پناه می برد .

در ابتدا این کار برای کوزیمو تنها از روی تفریح وسرگرمی است

 اما پس مدتی کوزیمو در می یابد که تحقق آرزوها وآرمان هایش

 بالای درخت آسان تر است .

ایتالو کالوینو نویسنده زبردست دانا والبته نجیبی است که کلمات

 را به بهترین صورت ممکن در بهترین جای جمله قرار می دهد

 وجمله هارا در جای مناسب ادامه می دهد ویا کوتاه می کند.

او با مهارت عقایدونظریه های خود را بیان می کند بدون اینکه از

طرف یکی از شخصیت های داستان باشدبه عنوان مثال در

جایی  می گوید:


بسیار دیده شده است که مردمانی که برای آرمانی نه چندان

روشن ومشخص مبارزه می کنند مجبورندبرای جبران گنگی

وسستی انگیزه هایشان ظاهری بسیار جدی به خود به دهند.

 واین نظریه متعلق به هیچ یک از شخصیت های داستان نیست

بلکه خود کالوینو آن را برای ما می گوید کالوینو آزادی کوزیمو را

بالای درخت محدود نمی کندبلکه کوزیمو کتاب می خواند ، کار

می کند ،برحسب نیاز درآمد کسب می کند ،غذای لذیذ می خورد

،لباس فاخر می پوشد وحتی میل جنسی خودش را نشان می

دهد وکالوینو همه این ها را با حوصله برای خواننده توضیح می

 دهد.

نویسنده شخصیت های جدیدی را وارد داستان می کند آن هارا

معرفی می کند اما کوزیمو فقط نیمه پرلیوان را می بیند

او همه انسان ها نیک سرشت ودست یافتنی هستند.

 کالوینو از نظریه های روسو و ولتر ودیدرو و... سخن می گوید، از

فرقه های مختلف در اروپا به ویژه در ایتالیا می نویسد، از انقلاب

 فرانسه تا کشورگشایی های ناپلئون پیش می رودووقایع را به

 زیبایی توصیف می کند.


پایان داستان بسیار تاثیر گذاراست من با خواندن پایان داستان

،شازده کوچولو اثر آنتوان دوسن‌تگزوپه‌ری در نظرم آمد اگر چه

نمی توان این شخصیت ها با هم مقایسه کرد اما به نظر من

کوزیمو وشازده کوچولو  در پایان مانند هم خواننده را ترک می

کنند هردو آن گونه پایان می یابند که زندگی کرده بودند.

 به نظر من ایتالو کالوینو شاهکار قلم خود را در فصل پایانی به

رخ همگان می کشد .

.....................................................

 همه ما گاهی دچار آشفتگی ، خستگی وتنهایی می شویم

ومن فکر می کنم کتاب راهی است به سوی دوباره شدن

درصورتی که بارون درخت نشین را مطالعه نکرده اید از لذت آن

بی نصیب نباشید به شما اطمینان می دهم از خواندن بارون

درخت  نشین اثر ایتالو کالوینو پشیمان نخواهید شد   .