ه من بادنیستم ، دیوارنیستم ، نقشی درون آینه سرد نیستم

ستــــــــــــــــــــــــاره دور

تصویر ها در آینه ها نعره می کشند:
ما را ز چارچوب طلایی رها کنید
ما درجهان خویشتن آزاد بوده ایم

دیوارهای کور کهن ناله می کنند :
ما را چرا به خاک اسارت نشانده اید؟
ماخشت ها به خامی خود شاد بوده ایم
تک تک ستارگان ، همه باچشم های تر
دامان باد رابه تضرع گرفته اند
کای باد ! ما ز روز ازل این نبوده ایم .
ما اشک هایی از پی فریاد بوده ایم

غافل ، که باد نیز عنان شکیب خویش
دیری است کز نهیب غم از دست داده است
گوید که ما به گوش جهان باد بوده ایم!

 
 من بادنیستم
اماهمیشه تشنه فریاد بوده ام
دیوارنیستم
اما اسیر پنجه بیداد بوده ام
نقشی درون آینه سرد نیستم
زیرا هرآنچه هستم ، بی درد نیستم
اینان به ناله ، آتش درد نهفته را
خاموش می کنند وفراموش می کنند
اما من آن ستاره دورم که آب ها
خونابه های چشم مرا نوش می کنند  

                                 نادر نادرپور

...............................................................................................................

لطفا پست (بر اساس گزارش رسمی )از وبلاگ آقای مسعودبهنود را بخوانید.

http://behnoud-blog.blogspot.com/2010/04/blog-post_13.html

 

/ 17 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن دیناروند

سلام... شعر خوبی بود ... اما از کار های خودتان بزنید بهتر است ... اگر کار خودتان بود حتما بیشتر و مفصلتر نظر می دادم ... موفق باشین.

abbas

سلام خیلی زیبا بود

سکوت

سلام شعر زيبايي انتخاب كرده بوديد تصويرها مي انديشيدند به خاطراتي كه داشتيم حيف حيف

میثم

سلام بسیار زیبا بود اانسان بی درد انسان نیست... [گل]

امین

به روزم با پست " اولین شب آرامش "

اسحق فتحی

شعر زیبایی انتخاب کردید ار نادر پور درود بر شما و نادر نادر پور

اسحق فتحی

نظر لطف شماست با احترام من نیز پیوند میزنم وبلاگتان را به دستی بر آتش هنر-زنده باشید

سینا

سلام مهربون.ممنون از حضورت.خوشحالم کردی.بازم بیا