رویای من

وقتی در شهر خودم زندگی می کردم یکی از صندلی های کنار رودخانه  برای من زیبایی خاصی داشت در نقطه ایی قرار داشت که زاینده رود زیباتر و زنده تر به نظر می رسید ومن نام ان صندلی را رویای من گذاشته بودم ..

رویای من صندلی قدیمی ایی بود ولی واقعا رویای من بود
مانند اینکه خداوند تلنگری به بهشت زده باشد وتکه ای از آن رها روی زمین جامانده باشد همان قدر دوست داشتنی ودست یافتنی ..

اما صندلی من همراه طرحهای بازسازی از میان رفت وآن صندلی را برداشتند.قبلا روی صندلی می نشستم وپاهایم را به نرده های کنار پارک تکیه می دادم وساعت ها از منظره زیبای آن لذت می بردم اما حالا نه صندلی ایی هست ونه نرده چوبی که من به آن تکیه دهم .

حالا باید روی سکو سنگی بنشینم وزودتر خسته می شوم ودیگرنمی توانم ساعت ها خیره در رویاهایم غوطه ور شوم دلم برای صندلی خودم تنگ شده است .

نمی دانم آیا به راستی آن صندلی رویاهای مرا می شناخت یا ذهنم از رویا پر شده است ویا شاید من دیگر تاب نشستن ندارم .
 من در جستجوی رویا هایم تا نقش جهان پیش رفتم اکنون در نقش جهان روبروی مسجد شیخ لطف اله می نشینم وبا طره های گنبد فیروزه تا آبی  آسمان پرواز می کنیم ....
اما ... پس چرا هنوز هم دلم برای رویای من تنگ می شود   ....   

......................................

بی ربط :

تا حالا به این نقطه فکر کرده اید ...مست وپریشان وخراب

/ 32 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیرثابت قدم

باسلام وتقدیم غزلی ازقیصرامین پور به شماودوستان وبلاگتان . غزل دلتنگی هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم اندوه من انبوه تر از دامن الوند بشکوه تر از کوه دماوند غرورم یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است تنها سر مویی ز سر موی تو دورم ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش تو قاف قرار من و من عین عبورم بگذار به بالای بلند تو ببالم کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

شاعر آبي دل ( مجيد آذردشتي )

اي دوباره ي تو زيبا عشق و گل حرير و دريا ديگه موندني ترين باش اي عزيز روز و رويا درود بر شما[گل] بسيار زيبا بود...دلنوشته اي به لطافت رويا...[گل] خوشحال ميشم به كلبه ي آبي من هم سري بزنيد سبز باشيد بدرود [گل][خداحافظ]

شاعر آبي دل ( مجيد آذردشتي )

درود بر شما مهربان عزيز[گل] ممنون از حضور آبيتون و ممنون از نظر زيباتون...[گل] غربت رو هر انساني در زندگي حس مي كنه؛منظورم اون غربت كليشه اي نيست... براي من كه گه گاه شعر مي نويسم (لقب شاعر لقب مقدسيه كه سخته هر كسي روي خودش بگذاره) غربت شاعرانه وجود داره،غربت واژگان،غربتي كه در هنگامي كه نمي تواني شعر بگي...اين بد ترين نوع غربت براي كسي ست كه نمي تونه شعر بگه... من وقتي نمي تونم شعر بگم يعني دوست دارم اما نمي تونم بگم بد ترين نوع غربته كه دل رو ريشناك و مجروح مي كنه... هر انساني دچار غربت و دلتنگي ميشه مهم اينه كه غربت رو بتونيم به فرحت تبديل كنيم... سبز باشيد بدرود [گل][خداحافظ]

سعید محفوظی

با هوشیاری غصه هر چیز خوری چون مست شدی هرچه بادا باد ....

امیرثابت قدم

باسلام وتقدیم شعری اززنده یاد فریدون مشیری . بوی باران بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک آسمان آبی و ابر سپید ، برگ های سبز بید ، عطر نرگس ، رقص باد ، نغمه ی شوق پرستوهای شاد ، خلوت گرم کبوترهای مست ... نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار ! خوش به حال چشمه ها و دشت ها ! ، خوش به حال دانه ها و سبزه ها ! خوش به حال غنچه های نیمه باز ! ، خوش به حال دختر میخک ، که می خندد به ناز ! خوش به حال جام لبریز از شراب ! خوش به حال آفتاب

شاعر آبي دل ( مجيد آذردشتي )

درود بر شما[گل] اين كيه كه قدِ آينه عكسشو زدن به ديوار چقَدَر شبيه من نيست نه! خدايا منم انگار اگه اين منم كه ما رو چه به اين همه اشاره با كي اشتباه گرفتيد؟ من نه ماهم، نه ستاره چشمتو رو آينه وا كن واسه ما ستاره كم نيست اون كه آرزوشو داري حتي قدِ خودتم نيست نمي دونم خيلي از ما نقش‌مون تو قصه چي بود اگه رو مي شد دلامون اگه اين شب شيشه اي بود ديگه جز شب چي مي تونه سايه‌ي هر دوي ما شه؟ اگه تصوير ِ ستاره پشت ِ پرده اين نباشه عينك ِ خيال و وهمو از رو چشم ِ قصه وردار من همينم كه مي بيني نه اون عكساي رو ديوار ( روزبه بماني ) سبز باشيد بدرود [گل][خداحافظ]

اسحق فتحی

درود مهربان عزیز خیلی دردناک است وقتی مرگ رودخانه ای را با چشم خود نظاره کنیم و آن صندلی حتما" رویاهای تورا بخاطر خواهد داشت هر کجا که باشد و هر کجا که باشید ...بدرود

مرتضی

سلام مهربان خانوم چند روزی که مطلب جدید نمیزارید [سوال]

یاسین

زیبا ورویایی نوشته اید..سرشار از احساس....[گل]

عادل

دکتر شریعتی میگه انسان با توجه به نیازش برای خود اساطیر میسازد....به فداکاری نیاز داشت پرومته را ساخت( پرومته یک بت است).. به عشق و زیبایی نیاز داشت رامئو و جولیت راساخت( به علت فقدان یک کلمه از ج استفاده کردم) و برای قدرت هرکول را ساخت.. وغیره ..... شما هم نیاز داشتید به یک بهشت کوچک و ان را ساختید... باز هم میتوان ساخت .. موفق باشید