بابای مهربون من

دلم می خواد به موبایل بابام زنگ بزنم و فقط پیشش گریه کنم

اون به هیچ کس هیچی نمی گه  تنها کسی که منو خوب می شناسه و همیشه منو درک کرده بابام بوده

 
دلم می خواد بهش بگم چی توی دلم می گذره مثل همیشه پیشش هق هق گریه کنم

و اون با نگاه مهربونش لبخند بزنه


ولی حیف حیف
که شهر من از  بابام خیلی دور شده  نگرانم می شه
شب از فکر من نمی خوابه  من طاقت غصه خوردنش را ندارم

/ 32 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیلین

سلام مهربون جونم.........حالت که خوبه؟؟؟ روزت مبارک.........بهترینها رو برات آرزو میکنم......... دلت شاد و لبت خندون بمونه.........[گل][گل][گل][گل][گل][گل]

کوچولوترین ستاره

سلام روزتون مبارک سخته تنهایی و نبودن پیش عزیزان [ماچ]

میلاد

شلام! با "من یه گوسفندم"-قسمت دوم(قانون کپی راست) بروزم! پستی که همه منتظرشند! [گل]

مرتضی

سلام مهربان ببخشید دیر اومد که روزتونو تبریک بگم [خجالت] روزتون مبارک [گل][گل][گل][گل] خیلی خوبه که چنین بابای مهربانی دارید [لبخند]

رایان

چرا؟ چرا خیالش بابت شما راحت نیست و باید نگران باشه؟

میثم

سلام. اخی چقدر با احساس مهربان جان...... مواظب خودت باش

عادل

سلام تعداد پستها در صفحه ی اول را بیشتر کنید خواستید بگین تا بهتون بگم چیکار باید بکنید... موفق شاد تندرست و خوشبخت باشید[گل]