خـــــــــــدای من

کجای دلم توراگم کردم که حالا برای پیدا کردنت باید رو به آسمان زار بزنم.


 ای خدای مهربان من
غصه هام تو را از من گرفتند!

 
برگشتم !
قبولم کن !


بازم به من لبخند بزن
دستهای مرا بگیر
..........

چه زود راضی شدی !
چه خوب می بخشی
خیلی دوستت دارم

خدا

لطفا پست (سوسن خانم..)رادروبلاگ آقای فرید صلواتی بخوانید

http://faridsalavati.persianblog.ir/post/17/

/ 23 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میلاد بیتاب

اره خدا خیلی بخشندس .ولی یه لحظه فکر کن اگه یکی از ما آدما جای خدا بودیم دنیا چجوری میشد!!!

بامداد

و مغز من هنوز لبریز از صدای وحشت پروانه ای است که او را در دفتری به سنجاقی مصلوب کرده بودند.

فریاد(فريا بي صدا )

واقعا اگه قرار بود خدا هم مثل بنده هاش میشد فکر کنیم ببینیم چی میشد... من هم خوندم مطلب زیبای آقا فرید درود من هم در هر دو خانه به روزم

بامداد

مرگ حقیر یک برگ پایان فصلهای شکفتن نیست

ساعت شماطه دار

سلام کجایی قرار بود توی وبلاگ مشترک شروع به نوشتن کنی چی شد منتظرتم

ساغر

[رویا][افسوس][لبخند]

::علی::

خیلی شعاری و فانتزی به نظر می رسد ولی بدون تعارف و از ته دل میگم که یکی از زیباترین متون کوتاهی بود که تا حالا خوندم