اعتراف نامه (1)

بچه که بودم توی یکی از بهترین مدرسه های شهر می رفتم اون موقع ها نمونه مردمی بود دبستان ملک توی خیابون فردوسی ...خیال باطل
همیشه مدرسه هام خوب انتخاب می شدند ولی یه جای آموزش ما غلط بود نمی دونم  از مدرسه و معلم های دینی بود یا ازعقایدخانواده ....سوال

یه چیزی توی سر ما کردند که خیلی رنج آوره اینکه اگر پیش خدا شکایت کردی خدا هم با ما سر ناسازگاری می افته و اون وقت همین نعمت ها راهم ازما می گیره .تعجب

 


الان که مثلا بزرگ شدم می دونم خدا خیلی مهربون و بخشنده است اما نمی دونم چرا هنوز هم نمی تونم پیشش شکایت کنم خجالت
می ترسم .....
می ترسم نکنه این دوست داشتنی ها را از من بگیره و اون وقت بگه حق تو بنده نمک نشناس بیشتر از این هم نیست.ناراحت
گاهی فکر می کنم خدا حتما خیلی از من ناراحته که این طور خشن در موردش فکر می کنمخجالت
نمی دونم والا اون خداست من بنده حتما خودش می دونه تو سر من چی می گذره   .قلب
این روزها خیلی خسته ام کارهای برگشتنم اون طور که فکر می کردم پیش نمی ره نه اینکه دست من یا آقای شوهر باشه ها نه , دست خودشه
دست خداست از بنده کاری ساخته نیست .فرشته
امروز برای کاری به یکی از اداره های اینجا رفته بودم رئیس آنجا گفت واقعا که شما خانم محترم و بسیار توانمندی هستین از خود راضی
اگر چه من از تعریفش خیلی خوشم اومد ولی پیش خودم فکر کردم نمی دونه در وجودم چقدر شکننده هستم شکننده و حتی گاهی خیلی خیلی ناتوان ....افسوس

 منم مثل خیلی از خانم ها ظاهرم خیلی قدرتمند تر از باطنمه


این روزها دلم می خواد خودم را تغییر بدم حداقل به خاطر مهربان ، دوست دارم این قدر حساس نباشم دلم نمی خواد مهربان مثل من باشه.لبخند

...................................................


یه موقعی همه فکرم دانشگاه رفتن بود خدا راشکر قبول شدم و رفتم بعدش همه فکرم ازدواج با آقای شوهر بود خدا راشکر با همه مشکلات باهاش ازدواج کردم ، وبعدش مادر شدن... روزی دو بار انسولین با دوز بالا تزریق کردن ،دیابت بارداری داشتم چقدر نگران  دنیا اومدن مهربان بودم خدا راشکر به سلامتی به دنیا اومد،لبخند
بعد همش نگران راه افتادن مهربان ، واکسن زدن مهربان ، دستشویی رفتن مهربان (خداراشکر حرف زدنش که خیلی راحت  بود)
خلاصه اگر شما هم یه فهرستی از نگرانی هاتون تهیه کنید شاید نگرانی هاتون جدی تر باشه اما گمان نمی کنم فهرستی بهتر از فهرست من باشه چشم

 


واقعا چرا آدم این قدر در تشویش و نگرانی است  خوب همه چیز به موقع درست می شه دیگه
پس دیگه غصه نخوریم ....قلب
 
خداجونم من زندگی ام را خیلی دوست دارم همه چیزهایی که بهم دادی خیلی خوبه در حد عالی همانی که همیشه توی رویاهای دخترانه ام بود
 ازت ممنونم قلبلبخند
 

 

 


گاهی جاده هست
باران هست
.
.
اما تو ماندنی هستی 
 
 

/ 17 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدای بی صدا

سلام مهربون خوبی و بدی اتفاقاقاتی که برامون پیش میاد بستگی به کیفیت نگاه ماداره اگر نگاهمون مثبت باشه میتونه بعضی گرفتاریها قشنگ باشه مثلا اگه چند روز از کار افتادگی و چند روزی مواظبت از کاکل زری که واکسن زده و یک کم تب داره رو با سلامت اینده و خنده های قشنگ روزای سلامتیش قیاس کنیم اون چند روز هم با تمام سختیش قشنگ میشه دوم اینکه من به قانون جاذبه اعتقاد دارم نه اینکه از هرچی بترسی سرت بیاد نه به این اعتقاد دارم که هرچیز چه خوب چه بد وقتی در ذهنمون تکرار کنیم برامون اتفاق میافته پس چه خوبه زیبا نگاه کنیم ذهن ما تواناتر از اونه که ما باور داریم

مرتضی

در کل خیلیا ظاهرن قوی هستن اما باطنن........ خانم و آقا نداره. آدم همیشه توی تشویش و نگرانیه...... و با تغییر سبک زندگی بیشتر هم شده. و می شود. از نگرانی های من. والا چیزی یادم نمیاد.. ولی اگه یادم اومد می نویسم.

ابوالفضل

سلام مهربان ممنون که اومدی خوشحال شدم

رها

آرامش را در زندگی برایتان آرزومندم[گل]

میثم

سلام مهربان جان نوشته هایت زیباست. خیلی عالی می نویسی بعضی وقتا دلم برای نوشته هایت تنگ می شود موفق باشی مهربان جان

صدای بی صدا

بعضی اوقات چیزهائی که دوستشون نداریم بیشتر برامون اتفاق میافته چون ناخواسته هارو بیشتر توی ذهنمون تکرار میکنیم .هیچ عملی انجام نخواهد شد مگر ار ذهنی گذشته باشد .

امیر علی

دید ما به زندگی دقیفا مثل این عکسه هستش...می تونی فقط جاده پر پیچ و خمشو ببینی و زیبای هاشو نبینی می تونی هم جاده رو ببینی هم زیبای هاشو که این دو کتار هم زیباست...

هلنا

سلام خانومی چطوری دلم برات تنگ شده. از نگرانی حرف زدی خودت می دونی من آخر نگرانی و تشویش دنیام! آره زندگی اینم توی این زمونه و توی این اجتماع واقعا پر از اضطراب و دلهره ست دیگه کلاهی هم نداری که بگیری باد نبره[چشمک]باید فقط دعا کرد که این روزا انگار خدا هم ...

سروش

سلام اتفاقی اومدم تو بلاگت ، پست قشنگی بود تا آخرشو خوندم موفق و موید باشی