هرگز ناامیدنمی شوم

سلام دوستان عزیزم

خیلی متشکرم که نظرتان رادرمورد پست زمستان برای من

 ارسال کردید.اماگویی من بااین پست نشاط عید رادردل

شماازبین بردم.ومن این حق رانداشتم که موجب رنجش کسی

شوم.

کسانی که دوست داشتم مطلبم رابخوانند تقریبا همه خواندند

 ونظردادند وبانظراتشان دل غمگین مرا آرام ساختند.

اکنون دلم می خواهد مسلمانی کنم ،شیعه باشم وچون علی

ناامیدنشوم...مسلمان ناامیدنمی شودوازپای نمی افتد اکنون

می خواهم بارشادت با امید به استقبال بهاربروم وبرای بهترشدن

تلاش کنم وبرای دوستانی که هرگز ندیدمشان اما برایشان

گریستم دعاکنم.

ازهمه عزیزانم که بانظرات زیبایشان دل مراتسکین دادند بسیار

 سپاسگذارم.

 

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر ثابت قدم

سلام . رنگ زرد باسفید تطابق ندارد. لینک هم مشخص شد. واما شعری هم ازیک شاعر خارجی . مایا آنجلو آواز سیاه بانو آزاده کامیار به مبارز راه آزادی تو تلخاب می‌نوشی من اشکهای تو را، گرچه چشمهایت می‌جنگند برای نگه داشتن‌شان، فنجانی از دُرد، از علف زهرآگین بنگ‌دانه سرازیر در میان پوشالها. سینهٔ تو گرم خشم تو سرد و سیاه شبها تو خواب می‌بینی من ناله‌هایت را می‌شنوم، انگار هزار مرگ را می‌میری بر تن سیاه و نزار تو که فرود می‌آیند شلاقها تو حس می‌کنی باد می‌وزد و من صدایش را در نفسهای تو می‌شنوم.

هلنا

سلام گلم.چطوری؟ممنون از کامنتت. سوم عید می بینمت[چشمک] موفق باشی[ماچ]

پیمان

سلام دوست خوبم . میبخشی زودتر خدمت نرسیدم آخه حسابی گرفتار بودم . اومدم تا عرض ادب کنم و جبران مافات . مطالبت دلنشینه . از دل مینویسی پس حتماَ بر دل خواهد نشست . در ضمن خواستم از پست هفتگیم هم باخبرت کنم . هرچند شنبه آپ شده ولی خب ....

فرشاد(آزاد اندیش)

سلام و درود........... ممنون از حضورتون دوست عزیز.......... درکل وبلاگ خوبی داشتین....تبریک میگم

[گل]

[گل][گل][گل][گل][گل]

امیر ثابت قدم

باسلام . شعری تقدیم به شما وخوانندگان وبلاگتان . یک سیلی شکسته شعر: آذین یک سیلی شکسته به روی حضور عشق صد بغض دلشکسته برای مرور عشق یک شهر بود و قصه ی پر زخم و درد تیر سهراب ها و لحظه ی داغ عبور عشق در کوچه های ظلم به خشمت نشانه رفت آنکس که بر نخواست برای حضور عشق آوارگی کوه و بیابانم آرزوست* در غیبت مداوم مشق شعور عشق یک عمر غصه بر سر انسان خراب شد در انتظار حسرت یک دم ظهور عشق دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر* دنبال یک نفر که دهد بوی نور عشق جانها ملول گشت ز فرعون و ظلم او* موسی کجاست تا بنهد سر به طور عشق ماییم و داستان سیاه دروغ زشت تا انفجار روشن قلب صبور عشق * از غزل مولانا : بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

امین

فیلتر شده ام اما هنوز نفس می کشم با وبلاگی جدید